قرار داد .
يكى از نمونههاى اين گونه اشتباهكاريها شمارهء لشكريان بنى اسرائيل است و چنان كه مسعودى و مورخان آوردهاند پس از آنكه موسى ، ع ، هنگام آوارگى در ، تيه [ 1 ] اجازه داد كه هر كه طاقت و توانايى دارد ، بويژه از سن بيست به بالا ، سلاح برگيرد ، بشمردن سپاهيان بنى اسرائيل دست يازيد ، و عدهء آنها را ششصد هزار تن يا فزونتر يافت . در صورتى كه اگر وسعت و گنجايش مصر و شام را در برابر چنين سپاه گرانى بسنجيم مايهء حيرت مىشود ، چه هر كشورى را در خور گنجايش آن لشكريانى است كه مىتواند مستمرى آنها را بپردازد ، و اگر از ميزان معين و لازم در گذرند مايهء دشوارى و مضيقهء آن كشور ميشوند ، چنان كه عادات متداول و وضع معمولى ممالك گواه بر اين امر است . گذشته از اين ، اگر سپاهيانى را با اين عدد افزون كه دو برابر يا سه برابر مد نظر را صف آنها فرا خواهد گرفت ، ترتيب دهند بعيد به نظر ميرسد كه بتوان بسبب تنگى نبردگاه و دورى آن از لشكريان در لشكركشيها و جنگها از آنها استفاده كرد ، زيرا چگونه ممكن است چنين صفوفى بنبرد برخيزند يا صفى بر دشمن غالب آيد ، در حالى كه يكسر صف سر ديگر را درك نمىكند و روزگار كنونى [ 2 ] گواه صادقى بر اين امر است و شباهت گذشته بآينده از شباهت آب به آب هم بيشتر است .
كشور ايران از كشور بنى اسرائيل بدرجات عظيمتر و پهناورتر بود ، بدليل اينكه بختنصر [ 3 ] بر بنى اسرائيل غلبه يافت و بلاد آنان را بلعيد و فرمانروايى را از آنان بازستد و بيت المقدس پايتخت مذهبى و پادشاهى آنان را ويران ساخت ، در صورتى كه بختنصر يكى از كارگزاران كشور ايران بوده و گويند وى مرزبان مرزهاى غربى ايران بشمار ميرفته است . ممالك ايران در عراق عجم و عرب و خراسان و ما وراء النهر و ابواب [ 4 ] بدرجات از ممالك بنى اسرائيل پهناورتر و
هامش
[ 1 - ) ] تيه ( بكسر « ت » و سكون « ه » ملفوظ ) : بيابانى كه رونده در آن هلاك شود . . . و در اصطلاح بيابانى كه موسى ، ع ، با دوازده سبط بنى اسرائيل كه در هر سبط پنجاه هزار نفر بودند در آن بيابان مدت چهل سال سرگردان بودند ( غياث ) .
[ 2 - ) ] مقصود نويسنده ، عصر خود او است .
[ 3 - ) ]LNabuchodonosor[ 4 - ) ] « ابواب » يا « باب » شهر معروف دربند كه در كنار بحر خزر بوده است .