تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
پايه‌گذار تاج و تخت . . . [ 1 ] ارمغان داشتم [ 2 ] . امير المؤمنين ابو فارس عبد العزيز فرزند خواجهء ما سلطان معظم شهير شهيد ابو سالم ابراهيم فرزند خواجهء ما سلطان مقدس امير المؤمنين ابو الحسن فرزند بزرگان نامور از ملوك بنى مرين ، آنان كه پايهء دين را استحكام نوين بخشيدند و راه هدايت‌شوندگان را هموار ساختند و آثار ستمكاران تبهكار را بزدودند . سايهء او بر سر ملت پاينده و آمال او در راه دعوت اسلام پيروز باد . و كتاب را بكتابخانهء ايشان كه وقف بر طالبان علم است فرستادم و كتابخانهء مزبور در جامع القرويين [ 3 ] شهر فاس ، درگاه پادشاهى و مقر سلطنت ايشان ، واقع است ، آنجا كه آرامگاه راستى است و بوستانهاى معارف سرسبز و خرم است و فضاى اسرار ربانى در منتهاى پهناورى است . و انشاء الله مقام امامت فارسيت [ 4 ] كريم و ارجمند به نظر شريف و فضيلت مستغنى از تعريف خويش ، در آن خواهد نگريست و آن را مشمول عنايت بيدريغ و مورد قبول كامل قرار خواهد داد و همين نظر قبول او دليل و گواه بر رسوخ كتاب من بشمار خواهد رفت ، چه سرمايه‌هاى نويسندگان در بازار معرفت او رواج دارد و كاروانهاى علوم و آداب در پيرامون بارگاه او فرود ميآيند و به يارى بصيرت روشن او نتايج قريحه‌ها و خردها پديد ميآيد .
هامش
[ 1 - ) ] از ترجمهء القاب مفصل كه قريب 10 سطر در ستايش ابو فارس است خوددارى و فقط بنقل موضوع ارمغان كتاب اكتفا كردم ( م ) . [ 2 - ) ] بجز چاپ پاريس كه قريب يك صفحه و نيم در موضوع ارمغان كتاب تا مقدمه در آن حذف شده در حاشيهء چاپهاى ديگر چنين است : در نسخه‌اى به خط بعضى از فضلاى مغرب پيش از جملهء « نسخه‌اى از آن را ارمغان داشتم » و پس از جملهء « اساس آن را بنيان نهادم » اضافاتى است بدينسان : « و آن را كفوى جستم كه در فنون آن بديدهء تامل و دقت نگرد و معيار صحيح و اصول آن را با فهم شريف خويش بسنجد و پايهء آن را در ميان علوم و معارف از ديگر كتب باز شناسد ، پس طاير انديشهء خويش را در فضاى هستى به پرواز در آوردم و نظرم را در شبهاى دراز زمستان با تحمل رنج بيدار خوابى بهر سوى جولان دادم و در پيشگاه دانشمندان فروتن و ديندار و خلفاى بخشنده و كريم جستجو كردم و فراز و نشيبها را در پيمودم تا آزمايش و تجربه بساحت كمال رسيد و افكار در سر منزل آمال بطواف در آمد و دست مساعى و كوششها پيروزمندانه بآستان محفلى رسيد كه انوار معارف و زيباييها در آن ميدرخشيد و بوستانهاى دانش در هر سوى آن بارور و سايه افكن بود ، از اين رو مركب افكار خويش را در چمنزارهاى آن فرو آوردم و شاهد نيكو منظر را بر حجله‌گاه آن بياراستم و آن را بكتابخانهء ايوان مقصورهء وى ارمغان كردم و ستاره‌اى تابان در افق و گنجينهء كتب او متجلى ساختم ، تا خردمندان را نشانه‌اى باشد كه بانوار آن رهبرى شوند و در آثار آن فضيلت تراوشهاى