تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
بنام دانيالى در آن شهر كاغذها و پوستها را به طرز كاغذهاى بسيار كهن ميساخته و روى آنها با خطوط قديمى حروفى از اسامى خداوندان دولت و سلطنت مينوشته و آن حروف را رموزى در بارهء آنان ميشمرده است و چون از شيفتگى و دلبستگى ايشان به ارجمندى و جاه و جلال آگاه بوده است خطوط و رموز مزبور را بر وفق تمايلات آنان تفسير و توجيه ميكرده و آنها را بمنزلهء ملاحمى جلوه‌گر ميساخته است و در نتيجهء اين تزوير از ايشان ثروت بسيارى بچنگ آورده و بهمهء آرزوهاى خويش نايل آمده است . چنان كه وى در يكى از همينگونه دفاتر خود حرف ميم را سه بار نوشته و آن را نزد مفلح ، يكى از موالى مقتدر كه در پيشگاه خليفه منزلتى بلند داشته ، برده و گفته است اين حروف كنايه از تست يعنى ميم اول كنايه از مفلح و ميم دوم كنايه از مولى و ميم سوم كنايه از مقتدر است . سپس مطابق تمايلات و آرزوهاى مفلح در بارهء رسيدن به قدرت و جاه و جلال و مراتب پادشاهى شرحى از اين مقوله بوى گوشزد كرده و از آيندهء درخشان او خبر داده است و با زراندودى و تزوير علاماتى از كيفيات و حالات معمولى وى بر شمرد و آنگاه مفلح ثروتى بوى بخشيد كه او را توانگر ساخت . سپس به همان شيوه‌اى كه دانيالى « وراق مزور » مفلح را فريفت حسن بن قاسم بن وهب را كه از وزيران معزول بود فريفت و ورقه‌اى نزد وى آورد و نام او را نظير همانگونه حروف بر من نوشت و علاماتى بر آن ترسيم كرد كه نشان ميداد او در دورهء هجدهمين [ 1 ] خليفه بوزارت خواهد رسيد و امور بدست او بهبود خواهد يافت و دشمنان سركوب خواهند شد و دنيا در دوران وزارت وى آبادان خواهد گرديد و مفلح را بر مضامين اوراق آگاه كرد و از اين نوع پيشگوييها و حوادثى كه برخى از آنها بوقوع پيوسته و برخى هنوز روى نداده بود و بسيارى از اتفاقات و ملاحم ديگر در آن اوراق نوشته بود و همهء آنها را به دانيال « پيامبر » نسبت داد . مفلح سخت در شگفت شد و سپس مقتدر را بر آن اوراق واقف ساخت و از رموز و علامات آن به ابن وهب راه يافت ( علائم را بر وى منطبق ديد ) و يك چنين نيرنگ سر تا پا دروغ و آميخته به مجهولاتى
هامش
[ 1 - ) ] دوازدهمين خليفه : ( ك ) . مقتدر هيجدهمين خليفهء عباسى بوده است .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 669 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى