نظير لغزهاى موهوم ياد كرده موجب وزارت وى گرديد .
و به ظاهر ملحمهاى كه به باجريقى نسبت ميدهند نيز از نوع همين گونه تزويرهاست .
و من از شيخ كمال الدين [ 1 ] پيشواى حنفيه كه از بيگانگان ساكن مصر بود در بارهء اين ملحمه و باجريقى كه منسوب به او بود و اين ملحمه را بوى نسبت ميدادند پرسش كردم و شيخ كه بطريقتهاى آنان آگاه و از فرقهء معروف به قلندرى [ 2 ] بود كه ريش تراشيدن را بدعت كردهاند گفت : باجريقى در بارهء پادشاهان همعصر خود بطريق كشف سخن ميگفته و بمردانى كه آنها را ميشناخته اشاره ميكرده است و هر يك از آن مردان را مىديده است براى آنكه بطور لغز از آنان تعبير كند حروف معينى در ذهن خود مىانديشيده و بوسيلهء آن حروف به آنها اشاره ميكرده است و چه بسا كه با آنان قرار ميگذاشته است منظور خود را در چند بيت كوتاه بسرايد و آن وقت كسانى ابيات مزبور را از وى نقل ميكرده و مردم با دلبستگى و علاقهء فراوان آنها را فرا ميگرفته و بمنزلهء ملحمهء مرموزى تلقى ميكردهاند ، و سپس دروغگويان و جعل كنندگان در هر عصر به همان سبك بر ابيات .
آن مىافزوده و مردم را بگشودن رموز آنها سرگرم ميساختهاند در صورتى كه حل رموز مزبور امرى ممتنع است زيرا هر رمزى بوسيلهء قانونى كشف مىشود كه از پيش آن را بشناسند و يا براى همان رمز وضع كنند .
در صورتى كه دلالت اين گونه حروف را بر مقصودى كه از آنها اراده شده تنها همان گوينده ميداند و مخصوص به اوست . من سخنان اين مرد ( شيخ كمال الدين ) را همچون درمان شفا بخشى يافتم كه حالت ترديد آميز مرا نسبت به نادرستى ملحمهء باجريقى بيقين مبدل ساخت .
اگر خدا ما را رهبرى نميفرمود ما رهبرى نميشديم [ 3 ] . [ آنگاه پس از چندى هنگامى كه در موكب سلطان در سال 802 به دمشق وارد شدم و عهدهدار
هامش
[ 1 - ) ] « ينى » اكمل الدين .
[ 2 - ) ] فرندليه ( ب ) .
[ 3 - ) ] وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا الله 7 : 43 ، سورهء الاعراف ، آيهء 41 ، در چاپهاى مصر و بيروت پس ازين آيه فصل بدينسان پايان مىيابد : و خدا سبحانه و تعالى داناتر است و كاميابى بعنايت اوست » .