منصب قضاى مالكيان مصر بودم در شهر دمشق بتاريخ ابن كثير [ 1 ] دست يافتم و در ذيل حوادث سال 724 شرح حال باجريقى را بدينسان ديدم :
شمس الدين محمد باجريقى كسى است كه فرقهء گمراه باجريقيه بوى منسوبست و معلوم است كه ايشان منكر صانعاند . پدر باجريقى جمال الدين عبد الرحيم بن عمر موصلى مردى شايسته [ 2 ] و از علماى شافعى بود و در بعضى از مساجد دمشق تدريس ميكرد و پسر او در ميان فقيهان پرورش يافت و اندكى بكسب علم مشغول گرديد سپس بطريقت سلوك روى آورد و گروهى كه معتقد بطريقت او بودند ملازمت او را اختيار كردند ، سپس قاضى بريختن خون او فتوى داد و او بسوى مشرق گريخت . آنگاه دلايلى اقامه كرد بر اينكه ميان او و گواهانى كه بر خلاف وى گواهى دادهاند دشمنى و عداوت خصوصى بوده است و در نتيجه قاضى حنبلى بمنع كشتن او رأى داده است .
و پس از آن مدت چند سال در قابون [ 3 ] اقامت گزيد و در شب چهارشنبه شانزدهم ربيع الاخر سال 24 ( 724 ) زندگانى را بدرود گفت . و ابن كثير گويد :
و اين ابيات از قصيدهء باجريقى در بارهء جفر منظوم است :
« بشنو و حرف و حساب جمل و وصف را ، از روى فهم مرد ماهر هوشيارى از بر كن ، در آهنگ حمله بمصر و حوادث شام پروردگار آسمانها نيكيها و رنجها پديد ميآورد ، بيبرس بعد از خمسهء آن از جام سيراب مىشود ، و حا و ميم دلاور حملهورى است كه بر روى خشت و آجر خوابيده است ، دريغا بر جلق ( دمشق ) كه مصائبى به ساحت آن ميرسد ، و مسجد جامع خدا را كه چگونه بنيان نهادهاند ويران ميسازند ،
هامش
[ 1 - ) ] عماد الدين ابو الفدا اسماعيل بن كثير ( 701 - 774 ) در دمشق كسب علم و استماع حديث كرده ، او را كتب بسياريست از آن جمله كتاب البداية و النهاية مشتمل بر وقايع عالم تا دو سال قبل از مرگ خود او ( يعنى 772 ) و ابن خلدون به همين كتاب دست يافته ( از لغت نامهء دهخدا ) .
[ 2 - ) ] در متن چاپ ( پ ) بجاى صالح « صالحل » است .
[ 3 - ) ] دهكدهايست در نزديكى دمشق .