پرش به محتوای اصلی

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحه 665

پدیدآورندگان:

ص۶۶۵
هوشنى [ 1 ] به زبان عامه و در بحر مخصوص به مغرب كه بدينسان آغاز مىشود : « مرا با اشكهاى ريزانم واگذار . بارانها سست شد و [ اشكهايم ] سست نشد . هنگامى كه مرا فرو ميگذارى و بىوفايى آغاز ميكنى ديدگانم رودها روان مىكنند ، [ روزگارى كه جدايى ميگزينى و بىوفايى ميكنى ، اشكهايم رودها تشكيل ميدهند ، مردم همهء ديارها شادابند ، ولى روزگار ما چنانست كه خود ميدانى ، و تو همچنان تابستان و زمستان و فصل ميوه‌ها و بهار را از دست ميدهى ، يارم گفت : اگر فغان و ناله درست است ، پس بگذار بگرييم و زارى كنيم و عذر مرا بپذير ، اى بدبختى دامنه‌دار ، اين دوران خشونت بار و خشمناك است ] [ 2 ] . و اين ملعبه مفصل است و عامهء مردم مغرب اقصى ( مراكش ) آن را از بر دارند و بيشتر احتمال ميرود كه ساختگى باشد زيرا هيچيك از پيشگوييهاى آن مقرون به صحت نشده است بجز از راه تأويل‌هاى عامه كه آن را تحريف كرده‌اند يا گزافه‌گوييهاى خواصى كه آنها را بوى نسبت ميدهند . و در مشرق به ملحمه‌اى ( چكامهء پيشگويى ) منسوب به ابن عربى حاتمى دست يافتم كه داراى اشعار بسيار و مانند لغز و چيستان بود و جز خدا هيچكس از تأويل آن آگاهى نداشت زيرا مطابقت‌هاى عددى و رموز لغز آسا و اشكال حيوانات كامل اندام و سرهاى بريده و نقش و نگار جانوران شگفت در آن داخل كرده و در پايان آن قصيده‌اى به روى لام بود و
پاورقی
[ 1 - ) ] هوثنى : ( ك ) و ( ا ) . [ 2 - ) ] قسمت داخل كروشه در چاپهاى مصر و بيروت نيست . در ترجمهء اين ابيات چون بلغت محلى است بيشتر به ترجمهء دسلان رجوع شده است .