آنها بيادم مانده است بدينسان : « اثر جراحت من از روزگار واژگون است كه ( با پيرى و فرتوتى ) با دندانهاى سپيد و درخشانش خود را بجوانى مىنمايد » . و در همين قصيده در بارهء لحيانى نهمين پادشاه آن دودمان گويد :
« و از لشكر خود سردارى را ميفرستد و خود در آنجا منتظر ميماند ، آن وقت اخبار جنگ به نزد شيخ ( سردار سپاهش ) مىآيد و او در كينهتوزى مانند شتر گر روى ميآورد ، ولى شيوهاى از دادگرى آشكار مىكند و اين سياست است كه همه كس را بسوى او جلب مىكند » .
و در بارهء احوال عمومى تونس گويد :
« هر گاه ببينى آثار و نشانهها محو گرديده است ، و حق هيچيك از صاحبان مناصب مراعات نشده است ، آن وقت از تونس كوچ كن و همهء نشانههاى آن را بدرود گوى و برو .
ديرى نخواهد گذشت كه در آن آنچنان فتنهاى برانگيخته شود كه بىگناه را بگناهكار بيفزايند » .
و هم در مغرب بر ملحمهء ( چكامه پيشگويى ) ديگرى آگاه شدم كه شاعر آن در بارهء همين دولت خاندان ابو حفص تونس پيشگويى كرده و در آن خبر داده است پس از سلطان ابو يحيى كه دهمين پادشاه نامى آن دودمان است محمد برادر وى خواهد آمد و در اين باره ميگويد :
« و پس از ابو عبد الإله برادر اوست ، و در نسخهء اصل به ( وثاب ) شناخته شده است » [ 1 ] .
ولى پيشگويى شاعر بحقيقت نپيوسته و آرزوى آن را تا دم مرگ در سر مىپرورانيده و بدان نايل نيامده است .
ديگر از ملاحم ( چكامههاى پيشگويى ) مغرب ملعبهايست منسوب به
هامش
[ 1 - ) ] شعر در تمام چاپها چنين است :و بعد ابي عبد الإله شقيقه * و يعرف بالوثاب فى نسخة الاصلو چون مصراع دوم از اين رو كه بقيهء قصيده در دسترس نيست نامفهومست دسلان فقط مصراع اول را با حروف ريز به صورت شعر آورده و مصراع دوم را جزو متن كتاب با حروف درشت نقل كرده است .