تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
فرو آويخته بر روى نرمه گوش خواهد بود چنان كه گويى از زندان [ 1 ] بيرون آمده است . هر گاه سرش را فرود آورد قطره قطره از آن جارى شود [ 2 ] و هر گاه آن را بلند كند دانه‌هايى مانند مرواريد از آن فرو ميريزد . چهرهء او داراى خالهاى بسيار خواهد بود . و در حديث ديگر آمده است كه وى قدى ميانه خواهد داشت و رنگ بدن وى بسفيدى و سرخى خواهد زد . و در حديث ديگر است كه او در ميان اعراب باديه‌نشين [ 3 ] زناشويى خواهد كرد . مقصود اينست كه او با آنها ازدواج مىكند و همسرش فرزندى ميزايد و وفات او را پس از چهل سال ياد كرده است . و در حديث آمده است كه عيسى در مدينه در ميگذرد و در پهلوى عمر بن خطاب دفن مىشود . و هم در حديث آمده است كه ابو بكر و عمر از ميان دو پيامبر برانگيخته ميشوند . ابن ابى واطيل گفته است كه شيعه ميگويد كه مسيح ، مسيح همهء مسيحهاست از دودمان محمد ، ص ، و برخى از آنان [ 4 ] حديث : بجز عيسى مهديى نيست را بر آن حمل كرده‌اند يعنى مهديى وجود ندارد بجز آن مهدى كه نسبت او بشريعت محمدى مانند نسبت عيسى بشريعت موسوى است در پيروى كردن و عدم نسخ ( سخنى از شريعت وى ) . باضافه بسيارى از اين گونه گفتارها كه در آنها ظهور و كسى را كه ظهور مىكند و جايگاه ظهور او را تعيين ميكنند [ 5 ] و زمانى را كه خبر ميدهند سپرى مىشود و هيچ اثرى از ظهور پديد نميآيد و آن وقت به راى تازه‌اى كه ميسازند
هامش
[ 1 - ) ] ترجمهء « ديماس » است كه بمعنى جاى عميقى است كه نور بدان نرسد و هم بر زندانى از آن حجاج اطلاق ميشده است . [ 2 - ) ] قطر و اگر قطر ( مشدد ) باشد : بوى عود دهد . [ 3 - ) ] ترجمهء اين جمله است : انه يتزوج بالغرب و الغرب دلو البادية در اقرب الموارد ذيل معانى غرب آرد : دلو و مشك بزرگ . و ذيل معنى حديث : لا يزال هل الغرب ظاهرين على الحق گويد : يعنى حجاز و بقولى مردم شام . . . و بقولى اهل حدت و جهاد و بقول ديگر اهل دلو يعنى طايفهء عرب ، بنابرين منظور عرب است بقرينهء بادية و دسلان ذيل اين عبارت نوشته است : معنى آن را نفهميدم . [ 4 - ) ] برخى از متصوفه ( ك ) و ( ب ) و ( ا ) . [ 5 - ) ] در چاپهاى ( ا ) و ( ب ) و ( ك ) پس از عبارت مزبور چنين است : « با دلايل واهى و سخنان بىمنطق مختلف » . اين كلمه‌ها در « ينى » و ( پ ) نيست .