و حاكم در مستدرك خود بروايت مجاهد از ابن عباس و موقوف [ 1 ] بر وى حديثى تخريج كرده است .
مجاهد گفته است كه عبد الله بن عباس گفت : اگر نمىشنيدم كه تو مانند اعضاى خاندان پيامبرى اين حديث را براى تو نقل نميكردم . مجاهد گفت اين گفتار در پرده مىماند و آن را به كسانى نميگويم كه از شنيدن آن اكراه دارند سپس گفت عبد الله بن عباس گفت : چهار تن از ما خاندان پيامبرند :
سفاح و منذر و منصور و مهدى . مجاهد گفت : اين چهار تن را براى من تشريح كن .
ابن عباس گفت : اما سفاح چه بسا كه ياران و انصار خود را بكشد و از دشمن خود در گذرد و اما منذر ثروت بيكرانى بمردم مىبخشد و حال آنكه به نظر خودش عظمى ندارد و مقدار اندكى از آن مال براى خود نگه مىدارد .
و اما منصور نيمى از نصرتى كه به پيامبر خدا اعطا شده بود بوى اعطا مىشود و همچنانكه دشمنان پيامبر تا مسافت دو ماه راه از وى در بيم بودند دشمنان منصور هم تا مسافت يك ماه راه از وى در هراس خواهند بود .
و اما مهدى كسى است كه زمين را پر عدل و داد مىكند از آن پس كه آكنده از جور و ستم بوده است و بهائم از درندگان آسوده ميشوند . و زمين پارههاى جگر « زر و سيم درون » خود را بيرون مىافكند . گفت : پرسيدم آنها چيست ؟ گفت : آن پارههاى جگرى كه زمين بيرون مىدهد ( زر و سيم ) هر يك همانند ستونى « در بزرگى » مىباشد . انتهى .
و حاكم گفته است : اين حديث از لحاظ اسناد صحيح است . ولى مسلم و بخارى آن را تخريج نكردهاند و آن بروايت از اسماعيل بن ابراهيم بن مهاجر است كه وى از پدرش نقل كرده است و اسماعيل ضعيف است . و پدرش ابراهيم هر چند مسلم براى او حديث تخريج كرده است ولى بيشتر رجال حديث او را بضعف نسبت دادهاند ، انتهى .
هامش
[ 1 - ) ] موقوف عبارت از حديثى است كه زنجير اسناد آن نيكى از صحابه نسبت داده شود بىآنكه به خود پيامبر برسد .