حنفيه حديثى تخريج كرده است كه محمد بن حنفيه گفته است : روزى در نزد على ، رض ، بوديم مردى دربارهء مهدى از وى سؤال كرد . على گفت : هيهات ! سپس با بست و گشاددست شماره هفت را نشان داد و آنگاه گفت : اين امر در آخر الزمان خواهد بود ، هنگامى كه اگر مرد بگويد خدا ، كشته مىشود .
و خدا براى مهدى قومى گرد ميآورد كه مانند تكههاى ابر پراكندهاند ولى خدا دلهاى آنان را بهم نزديك ميسازد و همه يك دل و يك رأى ميباشند چنان كه از هيچكس وحشت ندارند و بسبب داخل شدن هيچيك از كسانى كه داخل ايشان ميشوند شاد و مغرور نميگردند شمارهء آنان باندازهء جنگ آوران بدر است نه در گذشته كسى بر ايشان سبقت جسته و نه در آينده نظير آنان پيدا خواهد شد و شمارهء آنان به اندازه اصحاب طالوت خواهد بود كه با او از رود گذشتند .
ابو الطفيل گويد : ابن حنفيه پرسيد آيا ميخواهى ( آن را بدانى ؟ ) گفتم : آرى . گفت : مهدى از ميان اين دو كوه [ 1 ] بيرون ميآيد . گفتم ناچار بخداى سوگند اينجا را ترك نخواهم گفت تا هنگامى كه زنده باشم . و او در آنجا يعنى در مكه در گذشت .
حاكم گفته است اين حديث صحيح است و بر شرط اصول شيخين ( مسلم و بخارى ) است ، انتهى . ولى آن تنها بر شرط اصول مسلم است چه در زنجير اسناد آن نام عمار ذهبى و يونس بن ابى اسحاق است [ 2 ] و بخارى براى او بعنوان استدلال حديثى تخريج نكرده بلكه بقول او استشهاد جسته است . گذشته از اينكه بدين موضوع تشيع عمار ذهبى هم ضميمه مىشود و او كسى است كه هر چند احمد ( بن حنبل ) و ابن معين و ابو حاتم نسايى و ديگران او را موثق دانستهاند ولى على بن مدنى بروايت از سفيان آورده است كه بشير بن مروان او را پى بريده است . گفتم چرا ؟ گفت براى تشيع او .
هامش
[ 1 - ) ] مقصود دو كوه ابو قبيس و احمر است كه در مكه واقع ميباشند و آنها را « اخشبان » گويند .
[ 2 - ) ] در چاپهاى ( ك ) و ( ا ) و ( ب ) و « ينى » چنين است : « و بخارى براى آنها حديثى تخريج نكرده است و در زنجير اسناد آن عمرو بن محمد عبقرى « عنقرى - ينى » است و بخارى براى او حديثى تخريج نكرده است بلكه . . . » .