روايت شده است و من خبر يافتهام كه او دروغگو بوده . و نسائى گفته است : مورد اعتماد نيست و هم گفته است : ابن لهيعه شيخى احمق و سست خرد بوده است و ميگفته است على در ميان ابرهاست و در حالى كه با ما نشسته بود همين كه ابرى در آسمان ميديد ميگفت : آن على است كه در ميان ابر گذشت .
و هم طبرانى از على ، رض ، حديثى تخريج كرده است كه پيامبر ، ص ، فرمود : در آخر الزمان فتنهاى پديد ميآيد كه مردم آواره ميشوند و چنان ناپديد ميگردند كه بدست آوردن آنان مانند بدست آوردن زر در كان دشوار مىشود پس مردم شام را ناسزا مگوئيد بلكه فتنهانگيزان آنان را نكوهش كنيد زيرا در ميان مردم شام ابدال هم بسر مىبرند ، ديرى نخواهد گذشت كه ابرى پر از رعد و برق و بيمناك از آسمان بر مردم شام نازل خواهد شد بدانسان كه همهء مردم را پراكنده خواهد كرد و چنان مرعوب خواهند گرديد كه اگر روباهان هم با آنان بنبرد برخيزند بر ايشان چيره خواهند شد و درين هنگام كسى از خاندان من قيام مىكند كه سپاهيان او سه بند ( رايت ) خواهند داشت ، آن كه زياده گويد پانزده هزار و آنكه كم گويد دوازده هزار بر شمارد و شعار ايشان [ امت و امت ] [ 1 ] بكش ! بكش ! خواهد بود و هفت بند ( رايت ) با ايشان روبرو ميشوند و در زير هر بندى مرديست كه خواستار پادشاهى است ، پس خدا همهء آنان را ميكشد [ و الفت و نعمت و سرزمين ( دور و نزديك و راى و تدبير ) مسلمانان را به آنان ] [ 2 ] باز ميگرداند ، انتهى .
و در زنجير سند بين حديث عبد الله بن لهيعه است كه ضعيف مىباشد و حال او معروفست . و حاكم آن را در مستدرك خود روايت كرده و گفته است :
اسناد آن صحيح است ولى مسلم و بخارى آن را تخريج نكردهاند و در روايت حاكم چنين است : سپس هاشمى ظهور مىكند و خدا ائتلاف و نعمت و . . . تا آخر .
و در طريق او ابن لهيعه نيست و آن از لحاظ اسناد صحيح است .
و حاكم در مستدرك از على ، رض ، بروايت ابو الطفيل از محمد بن
هامش
[ 1 - ) ] ينى . يعنى : بكش و بكش .
[ 2 - ) ] از ( ينى ) در « ينى » : ( دوراى ) بجاى : ( دور و نزديك و راى و تدبير ) در چاپهاى مصر است كه شايد منظور دو سوى ( مشرق و مغرب ) است .