تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
امت من بيرون ميآيد كه قائل بسنت منست . خداى عز و جل بخاطر او از آسمان باران رحمت نازل مىكند و زمين بركت و خير خود را آشكار مىكند و بسبب او زمين پر داد و عدل مىشود از آن پس كه پر از جور و ستم بود و بر اين امت مدت هفت سال فرمانروايى مىكند و به بيت المقدس فرود ميآيد . و طبرانى دربارهء اين حديث گفته است : جماعتى آن را از ابو الصديق روايت كرده‌اند ولى جز ابو و اصل هيچيك از راويان اين خبر ، ميان « ابو الصديق » و « ابو سعيد » كسى را واسطه قرار نداده است چه او حديث را از حسن بن يزيد و وى از ابو سعيد آورده است ، انتهى . و ابن ابى حاتم اين حسن بن يزيد را نام برده ولى بيش از آنچه در اين اسناد از ابو سعيد روايت آورده است و ابو الصديق از وى روايت كرده است سخنى دربارهء او نگفته است و او را معرفى نكرده است . و ذهبى در ميزان گفته است كه وى ناشناس ( مجهول ) است ولى ابن حبان ويرا در زمرهء ثقات نام برده است . و اما ابو الواصل كه حديث را از ابو الصديق روايت كرده است كسى است كه هيچكس سنتى از وى تخريج نكرده است [ 1 ] ليكن ابن حبان او را در زمرهء طبقهء دوم ثقات نام برده و دربارهء وى گفته است : از انس روايت آورده است و شعبه و عتاب بن بشر [ 2 ] از وى روايت كرده‌اند . و ابن ماجه در كتاب خود موسوم به : « سنن » حديثى بدينسان تخريج كرده است : از عبد الله بن مسعود از طريق يزيد بن ابى زياد از ابراهيم از علقمه از عبد الله كه گفت ( عبد الله ) : هنگامى كه ما در نزد پيامبر ، ص ، بوديم ناگاه جوانانى از بنى هاشم پديد آمدند و همين كه پيامبر ، ص ، آنان را ديد اشك از ديدگانش فرو ريخت و رنگ از رخسارش پريد . عبد الله گويد : گفتم ما همچنان در چهرهء تو گرفتگى مىبينيم كه دوست نداريم بدينسان باشى . گفت : ما خاندانى هستيم كه خدا براى ما بجاى اين دنيا آن جهان را برگزيده است و خاندان من پس از مرگ من گرفتار بلايا و آوارگيها و بىخانمانيها خواهند
هامش
[ 1 - ) ] از « ينى » در چاپ‌هاى مصر و بيروت : ستة است . [ 2 - ) ] در « ينى » : بشير .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 619 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى