تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
و سكوت كرده است ولى در جاى ديگر دربارهء هارون گفته است كه او از فرقهء شيعه است و سليمانى گفته است دربارهء او بايد تأمل كرد . و ابو داود در خصوص عمرو بن ابى قيس گفته است قوى نيست و در حديث او خطا ديده مىشود . و ذهبى گفته است راستگو است ولى داراى اوهام است . و اما ابو اسحق سبيعى هر چند در صحيحين احاديثى از وى تخريج شده است ولى ثابت گرديده است كه در پايان زندگى عقل او تباه شده است . و روايت وى از على ، ع ، منقطع است ، چنان كه روايت ابو داود از هارون بن مغيره نيز بر همين صفت است . و دربارهء زنجير روايت ( سند ) دوم ابو الحسن و هلال بن عمرو مجهول‌اند و ابو الحسن شناخته نشده است بجز اينكه مطرف بن طريف از او روايت كرده است ، انتهى . و هم ابو داود از ام سلمه و نيز ابن ماجه و حاكم در مستدرك از طريق على بن نفيل بدينسان تخريج كرده‌اند : از سعيد بن مسيب از ام سلمه روايت كرده‌اند كه گفت شنيدم پيامبر ، ص ، ميگفت مهدى از خاندان من از نسل فاطمه است . و ابو داود اين گفته را بيان كرده و بر آن خاموشى گزيده است و ابن ماجه مهدى را از نسل فاطمه آورده است ، و لفظ حاكم چنين است : شنيدم رسول ، ص ، دربارهء مهدى سخن ميگفت و فرمود ظهور او حق است و او از خاندان فاطمه است . و در تصحيح و تخطئهء آن گفتگو نكرده است . و ابو جعفر عقيلى آن را ضعيف دانسته و گفته است على بن نفيل را بر اين حديث تبعيت نميتوان كرد و جز به همين حديث شناخته نشده است . و هم ابو داود از ام سلمه حديث ديگرى تخريج كرده بروايت صالح ابو الخليل از يكى از يارانش و او از ام سلمه و او از پيامبر كه فرموده است : هنگام مرگ يكى از خلفا اختلافى روى ميدهد و مردى از اهل مدينه گريزان بسوى مكه ميرود و گروهى از مردم مكه نزد وى ميآيند و او را بيرون