و نتايج آن بدولت باز ميگردد و همچنان باجها فزونى مىيابد تا آنكه دولت مضمحل مىشود .
و نظير اين گونه باجگزاريها در شهرها و ممالك مشرق در اواخر دولت عباسيان و عبيديان ( فاطميان ) بسيارى روى داده است بطوريكه حتى بر حجگزاران نيز در موسم حج [ 1 ] باج و خراج وضع كردند . و صلاح الدين بن ايوب كليهء آن رسوم را لغو كرد و بجاى آنها به آثار خير و يادگارهاى جاويد پرداخت . همچنين در اندلس در دوران ملوك طوايف همينگونه باجها وضع كردند تا آنكه يوسف بن تاشفين امير مرابطان آن رسوم را بر انداخت و در شهرستانهاى جريد واقع در افريقيه نيز در همين روزگار هنگام خودكامگى رؤساى آن باجها و خراجهاى گوناگونى بر مردم تحميل كردهاند ، و خداى تعالى داناتر است [ 2 ] .
فصل چهلم در اينكه بازرگانى سلطان براى رعايا زيان بخش و مايهء تباهى خراج ستانى است
بايد دانست كه هر گاه دولت از لحاظ خراج ستانى ، چنان كه ياد كرديم ، بسبب رسيدن بمرحلهء توانگرى و ناز و نعمت و عادات گوناگون و مخارج فراوان ، در مضيقه واقع شود و در آمد خراج با نيازمنديها و مخارج آن برابر نباشد و به مال ( زر و سيم ) افزونتر و ماليات بيشترى نيازمند شود ، آن وقت يك بار بر كالاهاى رعايا و بازارهاى آنها باج ميگذارد ، چنان كه در فصل پيش ياد كرديم ، و بار ديگر بافزودن بر باجها از راه تعويض نامهاى آنها ميپردازد ، ( اگر از آن نوع ماليات از پيش وضع كرده باشند ) و گاهى هم از اموال كارگزاران و خراجستانان مبالغى مىگيرد ( و با آنان بشدت و خشكى رفتار مىكند ) [ 3 ] بحديكه استخوانهاى ايشان را
هامش
[ 1 - ) ] موسم را اغلب بر هنگام اجتماع حج گزاران و انجام دادن مناسك حج در مكه اطلاق مىكنند .
[ 2 - ) ] پايان فصل در نسخهء ( پ ) چنين است : « و خدا نسبت به بندگان خود مهربانست » .
[ 3 - ) ] در اينجا اختلاف نسخ فراوان است همچون : « مقاسمة » و « مقاشحة » و « مقاسحة » و ما جمع ميان دو صورت : مقاسمه و مقاسحه ( در پرانتز ) كرديم .