تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
دولت از داد و ستد و خريد و فروش كالاهاى سلطان باج بگيرد در صورتى كه اگر اين همه معاملات را ديگران انجام ميدادند بىشك باج كليهء آنها گرفته ميشد . و همچنين اين امر مايهء تباهى عمران و اجتماع مىشود و در نتيجهء تباهى و نقصان اجتماع وضع دولت مختل و متزلزل مىگردد چه هنگامى كه رعايا از توليد ثروت و بهره‌بردارى از اموال خويش بوسيلهء كشاورزى و بازرگانى كناره‌گيرى كنند ثروت آنان نقصان مىپذيرد و بسبب مخارج به كلى دچار پريشانى و سيه روزگارى ميشوند . از اين رو خواننده بايد اين حقيقت را نيك دريابد . ايرانيان [ باستان ] هيچكس را بپايگاه فرمانروايى بر خويشتن نميگماشتند مگر آنكه از دودمان پادشاهى باشد ، سپس از ميان آنان كسى را بر ميگزيدند كه ديندار و دانا و فضيلتمند و تربيت يافته و سخاوتمند و دلاور و نيكوكار باشد و آنگاه فرمانروايى او را بدان مشروط ميكردند كه بداد گرايد و براى خود ديه و زمين و آب بدست نياورد تا مبادا مايهء زيان همسايگان آن ديه‌ها و سرزمينها شود و بازرگانى پيشه نكند تا مبادا دوستدار گرانى نرخ كالاها گردد و بندگان بكارها نگمارد چه آنان بخير و يا مصلحتى راى زنى نمىكنند . و بايد دانست كه ثروت و توانگرى سلطان جز از راه خراج ستانى فزونى نمىيابد و فزونى خراج تنها از راه دادگرى امكان‌پذير است بدانسان كه اموال مردم را از دستبرد ستمگران نگهدارند و به كار رعيت در نگرند . بدينسان آرزوهاى مردم گسترش مييابد و پرتو شادمانى و اميد بر دل ايشان مىتابد و بنيروى اميد و دلخوشى در راه افزايش ثروت و بهره‌بردارى از آن ميكوشند [ و خواهى نخواهى در پرتو تلاش ايشان ] بر خراج سلطان به ميزان عظيمى افزوده مىشود . ولى اگر سلطان راهى جز اين مانند كشاورزى يا بازرگانى در پيش گيرد بىشك با شتاب هر چه بيشتر برعايا زيان خواهد رسيد و مايهء تباهى و نقصان خراج او خواهد شد و آبادانى كشورش آسيب خواهد ديد . و گاهى هم كار گروهى از اميران و خداوندان نفوذ كه بكشاورزى و بازرگانى ميپردازند به آنجا ميكشد كه غلات و كالاها و محصولات شهر خود را از