نگار جامه ،
[ 1 ] ديگر از علائم شكوه و عظمت پادشاه و سلطان و شيوههايى كه در دولتها متداولست اينست كه نامها يا نشانهايى را كه ويژهء آنهاست در پارچهها مينگارند و آن پارچهها را كه از پرنيان يا ديبا يا ابريشم است براى جامه آماده ميكنند و هنگام بافتن پارچه نوشتن خطوطى را كه لازم است در تار و پود آن از رشتههاى زر يا نخهاى غير زرين رنگارنگى كه مخالف رنگ خود پارچه باشد در نظر ميگيرند و پارچهبافان وضع و اندازهء آنها را در هنر بافندگى بروشى استادانه پديد ميآورند چنان كه پارچههاى شاهانه بسبب اين نگار جامه نشاندار مىشود و از بزرگداشت و شكوه پوشندهء آن مانند سلطان وزير دست او يا بزرگداشت كسى كه سلطان بخواهد جامهء ويژهء خويش را به او اختصاص دهد حكايت مىكند ، و آن هنگامى است كه سلطان بخواهد به كسى تشريفى ارزانى دارد يا او را بيكى از پايگاههاى دولت خود بر گمارد .
و پادشاهان غير عرب پيش از اسلام اين گونه نگار جامه را به صورت و شكل شاهان يا اشكال و صورتهاى معينى مخصوص چنين جامههايى مىآراستند . ولى پادشاهان اسلام بجاى آن شيوه نامهاى خود را با كلمات ديگرى كه از فال ( نيك ) يا درود و دعا [ 2 ] حكايت مىكند مينويسند و اين رسم در دولتهاى امويان و عباسيان از مشهورترين امور در آميخته به منقبت و فضيلت [ 3 ] بشمار ميرفت ، و خانههايى را كه در كاخهاى خود براى بافتن اين گونه پارچهها اختصاص داده بودند طرازخانه ( دار الطراز ) ميناميدند و كسى را كه عهدهدار ادارهء اين طراز خانهها بود خدايگان طراز ( صاحب الطراز ) ميخواندند . و او بايد در امور صنعتگران [ 4 ] و ابزار كار و بافندگان و پرداخت جيره و مزد آنان و تسهيل ابزار كار و بهتر كردن كارهاى ايشان نظارت كند و اين وظيفه را بخواص دولت و موالى مورد اعتماد خود ميسپردند . در دولت بنى اميهء اندلس و ملوك الطوائف پس از ايشان و دولت عبيديان ( فاطميان ) مصر و ديگر پادشاهان غير عرب مشرق كه همزمان آنان بودند نيز همين شيوه معمول بود .
هامش
[ 1 - ) ] صاحب منتهى الارب كلمهء « طراز » را كه معرب است به « نگار جامه » ترجمه كرده و ما نيز بجاى طراز آن را برگزيديم .
[ 2 - ) ] سجلات در ( ا ) غلط است .
[ 3 - ) ] از « ينى » در ( ا ) من ابهة الامور .
[ 4 - ) ] صباغ ( ك ) و ( ا ) و ( ب ) ، صياغ ( پ ) ، صناع « ينى » و صورت متن از « ينى » است .