تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
نامه‌اى بوى نوشته است كه در آن نكته‌اى مناسب اين مقام بدينسان ديده مىشود : « اما بعد آنچه را كه ما از اندرزهاى ايرانيان به ياد سپرده‌ايم اينست كه خطرناكترين مواقع براى وزيران هنگامى است كه غوغاى خلق فرونشيند و كشور در حال آرامش باشد . دستور خداست در ميان بندگانش [ 1 ] . [ و خدا سبحانه و تعالى داناتر است ] [ 2 ] .

فصل سى و ششم در زيور و نشانهاى ويژهء پادشاه و سلطان

بايد دانست كه سلطان داراى نشانها و زيورها و آدابى است كه شكوه و جلال و ابهت وى آنها را اقتضا مىكند و از اين رو بدانها اختصاص مىيابد و با به كار بردن آنها از رعيت و خاصان درگاه و ديگر بزرگان و رؤساى دولت متمايز مىشود و اينك ما قسمتى از آنها را كه مشهور است به ميزان آگاهى خود ياد ميكنيم و بالاتر از هر صاحب دانشى داناييست [ 3 ] .

آلت ( ساز كارزار ) [ 4 ] ،

فراهم آوردن و به كار بردن آلت از قبيل افراشتن و باز كردن درفشها [ 5 ] و بندها [ 6 ] ( رايات ) و نواختن طبل‌ها و زدن نايها بوقها و كرناها از زيورها و نشانهاى ويژهء پادشاهان است . و ارسطو در كتاب السياسة كه بوى منسوب است گويد : سر به كار بردن آنها ترسانيدن دشمن در جنگ است زيرا آوازهاى هراسناك
هامش
[ 1 - ) ] سنة الله فى عباده . [ 2 - ) ] در « پ » و « ينى » نيست . [ 3 - ) ] وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ 12 : 76 . سورهء يوسف ، آيهء 76 . [ 4 - ) ] كلمهء آلت را در اين معنى زمخشرى « ساز » و صاحب مهذب الاسماء « سازكار » ترجمه كرده‌اند ولى نويسندگان و شاعران گذشته كلمهء مزبور را به همين معنى به كار برده‌اند چنان كه ابو الفضل بيهقى گويد : طاهر تجملى و آلتى سخت تمام داشت . و فردوسى آلت و ساز را هر دو به كار برده است : ابا آلت لشكر و ساز جنگ . . . همه آلت لشكر و ساز جنگ . ولى اغلب آن را يا به « لشكر » و يا به « كارزار » و يا به « رزمگاه » اضافه مىكند : پر از گرد با آلت رزمگاه . و توان گفت در اينجا بمعنى ساز و برگ پادشاهى است . و رجوع به لغت نامهء دهخدا شود . [ 5 - ) ] درفش ترجمهء « لواء » است كه از رايت كوچكتر است . [ 6 - ) ] « بند » ترجمهء « رايت » است كه در مغرب بقول ازهرى بر علم جيش اطلاق ميشده است و از لواء بزرگتر بوده است ( اقرب الموارد ) . و صاحب منتهى الارب گويد : بند علم بزرگ است كه زير آن ده هزار مرد باشد .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 492 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى