تا دير زمانى بچنان تمدنى نائل نيامدند كه آنان را باتخاذ القاب و باز شناختن مراتب و درجات كشوردارى و نامگذارى آنها فرا خواند از اين رو در دولت ايشان از همهء پايگاههاى كشورى بجز وزير مرتبهء ديگرى نبود .
چنان كه اين نام را به كاتبى كه در امور خاص سلطان شركت و همكارى ميكرد اختصاص داده بودند مانند ابن عطيه و عبد السلام كومى و او با همهء اين امور محاسبات و مشاغل مالى را نيز زير نظر داشت .
آنگاه بعدها نام وزير را بر اعضاى خاندان دولت از طايفهء موحدان اطلاق ميكردند مانند ابن جامع و ديگران . و در آن روزگار نام حاجب در دولت ايشان معمول نبود .
و اما در خاندان ابو حفص افريقيه ، در درجه اول رياست و تقدم از آن وزير رأى و مشورت بود كه بنام شيخ الموحدين مخصوص و ممتاز بود و او در عزل و نصب فرمانروايان و فرماندهى سپاه و جنگها نيز دست داشت . و امور محاسبات و ديوان منصب ديگرى بود و متصدى آن را خدايگان مشاغل ( اشغال ) ميناميدند و او با اختيارات مطلق در دخل و خرج نظارت ميكرد و بمحاسبه و تمركز دادن اموال ميپرداخت و از تفريط بازخواست ميكرد و شرط عهدهدار شدن اين مقام اين بود كه متصدى آن از خاندان موحدان باشد .
و كار قلم نيز به شخص ديگرى اختصاص يافته بود كه نامهنگارى را نيك بداند و اسرار را با امانت نگهدارد و چون خاندان مزبور نوشتن را فرا نميگرفتند و نامهها نيز به زبان ايشان نبود از اين رو اين منصب مشروط بدان نبود كه متصدى آن از خاندان خود آنان باشد .
و بسبب توسعه يافتن كشور و فزونى جيرهخواران درگاه ، سلطان ناگزير شد قهرمان [ 1 ] خاصى براى درگاه سلطان برگزيند و او موظف بود چگونگى مخارج درگاه را به ميزان و ترتيبى كه ضرور بود زير نظر گيرد و مستمريهاى ساليانه و خوراك و جامه و مخارج آشپزخانهها و اسطبلها و جز اينها را تعيين كند و مقدار
هامش
[ 1 - ) ] كلمهء « قهرمان » در عربى بمعنى امين يا وكيل دخل و خرج است . و دسلان آن را معرب از فارسى دانسته از اين رو ما همان كلمه را برگزيديم .