دولت در باديهنشينى رسوخ داشتند در آغاز كار از توجه به اين مراتب و تنقيح اسامى آنها غفلت ورزيدند [ تا آنكه دولت ايشان بمرحلهء شهرنشينى رسيد آنگاه در نامگذارى بتقليد از هر دو دولت پيش از خود پرداختند ] [ 1 ] چنان كه در اخبار دولت ايشان خواهى ديد .
و چون پس از دولت شيعه دولت موحدان تشكيل يافت نخست بسبب باديهنشينى از اين گونه امور غفلت كردند ، آنگاه پس از چندى اسامى و القاب را بخويش گرفتند . در ابتدا نام وزير بر همان مفهومى كه داشت باقى بود ولى بعدها از دولت امويان پيروى كردند و در شيوهها و رسوم سلطان بتقليد از آن دولت پرداختند و نام وزير را براى كسى برگزيدند كه حاجب بارگاه سلطان بود و واردشوندگان بر سلطان را در حدودى كه براى آنان تعيين شده بود به پا مىداشت و آداب و رسومى را كه بايد در پيشگاه سلطان مراعات كنند به آنان باز ميگفت . موحدان پايگاه حاجبى را از آنچه بود تا جايى كه ميخواستند ارتقا دادند و همان وضع در اين عهد نيز همچنان پايدار است .
و اما دولت ترك در مشرق به كسى كه مردم را بحدود آداب و رسوم ديدار و درود گفتن در مجلس سلطان آگاه مىكند « دوادار » [ 2 ] ميگويند و گذشته از اين منشى مخصوص [ 3 ] سلطان و صاحب بريدان كه مباشران امور سلطان در نواحى دور و پايتخت ميباشند نيز بايد از وى پيروى كنند .
و وضع ايشان در اين روزگار نيز بر همين روش است و خداى هر كه را بخواهد فرمانرواى امور مىكند [ 4 ] .
حاجبى ،
در صفحات پيش ياد كرديم كه اين لقب در دولت اموى و عباسى به كسى اختصاص داشت كه سلطان را از ديدار عامه مىپوشيد و درگاه او را به روى آنان مىبست يا آن را بر حسب اندازه معين و اوقات سلطان به روى آنان ميگشود ، و اين پايه در آن روزگار از ديگر مراتب درگاه پادشاه فروتر بوده و متصدى آن
هامش
[ 1 - ) ] اين قسمت در برخى از چاپها نيست .
[ 2 - ) ] « دوادار » ( بضم د ) و « دويدار » ( بضم د ) كاتب پادشاه ، فارسى است بمعنى حامل دوات ( اقرب الموارد ) .
[ 3 - ) ] كاتب السر .
[ 4 - ) ] اشاره بآيهء :
وَ الله يُؤْتِي مُلْكَهُ من يَشاءُ 2 : 247 سورهء بقرة ، آيهء 248 .