تفكيك گرديده و سمت مزبور به كسى اختصاص يافته است كه متصدى امور خاص خليفهء محجور است و با همهء اين بايد از رأى و نظر امير پيروى كند و در نتيجه وزارت مرئوسيتى ناقص شده است .
بدين سبب خداوندان اين پايگاه بلند در دستگاه دولت از نام وزير استنكاف ورزيدند . و فرمانرواى سپاهيان در دولت ايشان بنام « نائب » خوانده شد و تا اين روزگار هم بدين كلمه ناميده مىشود و نام حاجب بر همان مفهومى كه داشت در نزد ايشان باقى ماند و كلمهء وزير در دولت آنان به كسى اختصاص يافت كه عهدهدار امور خراجستانى بود .
و اما دولت بنى اميهء اندلس نام وزير را در همان مدلولى كه در آغاز دولت ( اسلامى ) داشت باقى گذاردند [ 1 ] . آنگاه پايگاه او را باصناف گوناگونى تقسيم كردند و براى هر صنفى وزيرى جداگانه بدينسان برگزيدند : وزيرى براى محاسبهء اموال ، وزيرى براى نامهنگارى ، وزيرى براى رسيدگى بحوائج متظلمان ، وزيرى براى نظارت در حال مرزنشينان .
و براى اين وزيران خانهء مخصوصى ( عمارت ) تعيين كردند و ايشان در آن جايگاه بر روى مسندهاى خاصى كه براى آنان گسترده بودند مىنشستند و فرمان سلطان را در موضوعاتى كه بهر يك اختصاص داشت اجرا ميكردند و براى رفت و آمد و ارتباط ميان وزيران و خليفه يكى از آنان كه پايهاى بلندتر داشت تعيين شده بود و او هر وقت مىخواست ميتوانست بىهيچ رادعى نزد سلطان برود و به همين سبب جايگاه نشستن وى از ديگران برتر بود و اين وزير بنام « حاجب » اختصاص يافته بود . و اين وضع تا پايان دولت ايشان همچنان معمول بود و پايگاه و منزلت حاجب بر ديگر مراتب برترى مىيافت بحديكه ملوك طوايف اندلس اين لقب را بخويشتن مىگرفتند چنان كه هم اكنون بزرگترين ايشان را بنام « حاجب » ميخوانند و ما در جاى خود باز هم در اين باره گفتگو خواهيم كرد .
آنگاه دولت شيعه در افريقيه و قيروان پديد آمد و چون بنيان گذاران اين
هامش
[ 1 - ) ] كلمهء ( ابقوا ) در « ينى » بغلط در چاپهاى مصر و بيروت : ( انفوا ) آمده است .