تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
تا اينكه اسلام پديد آمد و فرمانروايى جامهء خلافت پوشيد از آن پس همهء اين پايگاهها در نتيجه از ميان رفتن رسم پادشاهى بامورى در نگريست كه طبيعى بود مانند يارى جستن در رأى و شركت جستن در آن . چه از ميان رفتن آن امكان نداشت و از امور اجتناب ناپذير و ضرورى بشمار ميرفت چنان كه پيامبر ، ع ، با اصحاب خويش مشورت ميكرد و آنان را در مهمات عام و خاص شركت ميداد و با همهء اين ابو بكر بخصوصيات ديگرى اختصاص يافته بود بحديكه گروهى از اعراب كه اوضاع و احوال دولتهاى ساسانيان و قيصرهاى روم و نجاشى را مىشناختند ابو بكر را وزير پيامبر ميناميدند و بسبب از ميان رفتن پايهء پادشاهى و سادگى اسلام كلمهء وزير ( با مفاهيم شايع آن پيش از اسلام ) در ميان مسلمانان متداول و متعارف نبود و همچنين بود حال عمر با ابو بكر و على و عثمان با عمر . و اما كيفيت خراج و هزينه‌ها و محاسبات در نزد ايشان پايه‌اى بشمار نميرفت زيرا اين قوم عرب وامى بودند و نوشتن و شمردن را نيك نميدانستند از اين رو امور حساب را به اهل كتاب ( يهود و نصارى ) يا افرادى از موالى عجم كه در آن مهارت داشتند واگذار ميكردند و چنين كسانى هم در ميان آنان اندك بودند . و اما اشراف عرب حساب را نيك نميدانستند چه بىسوادى صفت ممتاز آنان بشمار ميرفت . همچنين كيفيت مخاطبات [ 1 ] و اجراى امور بسبب بىسوادى در ميان ايشان و امانت عمومى آنان بكتمان قول و وفاى بدان پايگاه خاصى بشمار نميرفت و سياست آنان را به برگزيدن اين پايگاه نيازمند نكرد زيرا خلافت تنها جنبهء دينى داشت و هيچيك از امور سياسى كشورى در آن نبود و نيز نويسندگى ( كتابت ) هنرى بشمار نميرفت تا در نظر خليفه بهترين آن نيكو شمرده شود . چه همهء آنان مقاصد خويش را با بليغ‌ترين عبارات تعبير ميكردند و بجز خط به چيزى نيازمند نبودند . از اين رو خليفه وقتى به كسى بر مىخورد كه آن را نيك ميدانست ويرا جانشين خود در نوشتن قرار ميداد . و اما راندن ارباب حوائج از درگاه خليفه از نظر شرعى حرام بود و هيچكس اين امر را انجام نميداد ، ولى همين كه وضع خلافت دگرگونه
هامش
[ 1 - ) ] مخاطبات نوعى نامه‌هاى سلطانى به حكام بود كه در آنها حاكم را به نام خاصى مخاطب مىساختند . رجوع به بيهقى شود .