تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
و هر يك از فرق از پطرك خاصى پيروى ميكنند چنان كه پطرك رم ( رومه ) هم اكنون موسوم به پاپ ( بابا ) بر حسب رأى فرقهء ملكيه ( نظر مىدهد ) و رم در تصرف فرنگان است و پادشاهى ايشان در آن ناحيه است . و پطرك معاهدان [ 1 ] كه بر رأى يعقوبيه مىباشد در مصر است و او در ميان آن فرقه سكونت دارد و اهالى حبشه از يعقوبيه پيروى ميكنند و آن پطرك را پطرك خويش ميدانند و پطرك مصر در ميان ايشان اسقفهايى دارد كه در انجام وظايف دينى جانشين پطرك ميباشند و كلمهء بابا ( پاپ ) در اين روزگار به پطرك روم اختصاص داده شده است و يعقوبيان پطرك خود را بدين نام نميخوانند . و ضبط اين كلمه به دو باى موحدة است و آن را بطور مفخم [ 2 ] تلفظ ميكنند و باء دوم مشدد است . و از شيوه‌هاى بابا ( پاپ ) در نزد فرنگان اينست كه آنان را بانقياد و اطاعت از يك پادشاه تشويق و تحريض مىكند كه در اختلافات و مسائل ديگر به او رجوع كنند از بيم آنكه مبادا در ميان آنان اختلاف روى دهد و عصبيتى را كه نزد ايشان از آن چيزى برتر نيست در او ميطلبند و تمركز ميدهند تا ويرا قدرتى بالاتر از همه حاصل آيد و اين پادشاه را « انبرظور » [ 3 ] مينامند و حرف وسط آن بين ذال و ظاء معجمة تلفظ مىشود . ( يعنى حرف ( ذال ) در انبرذور ) و پاپ تاج را براى تبرك بر سر پادشاه ميگذارد و ويرا متوج ( تاجدار ) مىنامند و شايد معنى لفظ انبرظور همين باشد . و اين است خلاصهء مطالبى كه در شرح بابا و كوهن ياد كرديم و خدا هر كه را بخواهد گمراه مىكند ، هر آنكه را بخواهد رهبرى ميفرمايد [ 4 ] .

فصل سى و چهارم در پايگاهها و مقامات درگاه پادشاه و سلطان [ 5 ] و القاب آنها

بايد دانست كه سلطان به خودى خود از بر دوش گرفتن چنين وظيفهء سنگينى
هامش
[ 1 - ) ] معاهد : ذمى ، حربى . [ 2 - ) ] يعنى داراى تفخيم و تفخيم در اصطلاح تجويد عبارتست از فربه گردانيدن حرف رجوع به ( تجويد القرآن ) شود . [ 3 - ) ] در چاپ ( ا ) انبرذور . در قديم انبراطور ( به طا ) مشهور بوده است و فرانسوىها « اينبرور » ميگويند و معنى آن در نزد ايشان پادشاه پادشاهان ( شاهنشاه ) است ( حاشيهء چاپ كشاف ) . [ 4 - ) ] و الله يُضِلُّ من يَشاءُ وَ يَهْدِي من يَشاءُ . 16 : 93 سورهء النحل ، آيهء 93 . [ 5 - ) ] آنچه از سياق مطالب ابن خلدون مفهوم مىشود « ملك » ( پادشاه ) به نظر او اعم از سلطان است و بر مطلق پادشاهان اطلاق مىشود ولى « سلطان » در تعبيرات او پادشاهان اسلامى را مىرساند .