نعمت و آرامش فرو رفته و از عصبيت پادشاهى دور بودند و براى دفاع از خويش بنيروى سپاهيان اتكا داشتند ، مورد تحقير قرار ميگرفتند و اعتبار و حيثيت آنان در دستگاه دولت تنها بخاطر اين بود كه دولتها به كار ملت قيام مىكردند و احكام شريعت را مجرى مىداشتند و چون آن گروه به احكام شريعت آشنايى داشتند و دربارهء آنها فتوى [ 1 ] ميدادند از اين رو مورد عنايت دولت قرار ميگرفتند بنابر اين در آن روزگار اين گروه به خودى خود گرامى شمرده نميشدند بلكه اگر به تجمل جايگاه ايشان در مجالس پادشاهى اشاره مىشد ، بسبب بزرگ داشت مراتب شرعى بود و حل و عقد امور بهيچرو در دست آنان قرار نداشت و اگر هم رئيس دولت به حضور آنان مىرفت تنها جنبهء رسمى داشت و حقيقتى در آن نبود ، زيرا حقيقت دخالت در امور و فرمانروايى از آن كسانى است كه توانايى بر آن دارند و كسى كه توانايى بر اين گونه امور نداشته باشد در حل و عقد امور هم تأثيرى نخواهد داشت . مگر اينكه بگوييم احكام شرعى و فتاوى را از ايشان بايد گرفت كه آرى . و خدا كامياب كننده است .
و چه بسا كه برخى از مردم مىپندارند اين روش بر مقتضاى حقيقت نيست و عمل پادشاهان در بيرون راندن فقيهان و قاضيان از امور دولتى و مشورت نكردن با آنها در كارها مشروع نميباشد ، چه پيامبر ، ص ، فرموده است : عالمان وارثان پيامبرانند . ولى بايد دانست كه اين پندار درست نيست بلكه جريان امر پادشاهى و سلطنت بر مقتضاى اصولى است كه طبيعت عمران و اجتماع حكم مىكند و اگر جز اين بود دستگاه پادشاهى از مرحلهء سياست دور ميشد و طبيعت عمران ( اجتماع ) دربارهء آن گروه بهيچرو وفق نميدهد و مقتضى نيست كمترين دخالتى در حل و عقد امور داشته باشند و مناصبى بايشان محول شود زيرا مشاوره در كارهاى دولتى و حل و عقد امور را تنها كسانى مىتوانند عهدهدار شوند كه داراى عصبيتى باشند .
تا بوسيلهء آن بر تصرف در امور يا امر و نهى توانا شوند و كسى كه هيچگونه عصبيتى نداشته باشد و قادر نباشد خود را حفظ كند و از تجاوز زبر دستان مصون دارد بلكه
هامش
[ 1 - ) ] صورت متن از ( پ ) است در چاپ ( ا ) چنين است : و به احكام شريعت اقتدا مىكردند .