تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
قضا گذشته از رسيدگى به مشاجرات متداعيان امور ديگرى نيز افزوده شد مانند استيفاى بعضى از حقوق عمومى مسلمانان از طريق نظارت در اموال محجوران مانند ديوانگان و يتيمان و ورشكستگان و سفيهان و رسيدگى به وصيت‌هاى مسلمانان و امور اوقاف و امر زناشويى بيوگان [ 1 ] هنگام از دست دادن اوليا ، بنابر عقيدهء آنان كه در اين باره رأى داده‌اند ، و مراقبت در امور و مصالح كوچه‌ها و ساختمانها ، و جستجو و تحقيق در امر شهود و امينان و كسانى كه قيم يا جانشين ديگرى ميشوند و حاصل كردن علم و آگاهى كامل دربارهء ايشان از راه عدالت ( تعديل ) و جرح تا دربارهء آنان اطمينان كامل پيدا كند و اينها همه از امور وابسته به منصب قضا بود . و خلفاى پيشين امور مربوط به مظالم و عدالتگاه‌ها را نيز به قاضيان واگذار ميكردند و آن وظيفه‌اى بود مركب از قدرت سلطنت و عدالت و انصاف قضاوت و متصدى آن نياز به توانايى و نيرويى داشت كه مايهء هراس باشد تا بتواند طرف ستمگر را سركوب كند و متجاوز را از تعدى باز دارد و امورى را اجرا ميكرد كه قضات و ديگران از اجرا كردن آنها عاجز بودند . و وى برسيدگى دلايل و اسناد و تعزير [ 2 ] و تكيه كردن بر امارات و قراين و بتأخير انداختن حكم تا روشن شدن حقيقت و وا داشتن دو طرف دعوى به صلح و سوگند دادن [ 3 ] گواهان نيز ميپرداخت و اين گونه وظايف از حدود كارهاى قاضى وسيع‌تر بود . و خلفاى گذشته تا روزگار مهتدى از بنى عباس تمام اين وظايف را بتن خويش انجام ميدادند و بسيارى از اوقات آنها را به قضات خود ميسپردند چنان كه على ( رض ) [ 4 ] ، اين گونه امور را به قاضى آن عصر ابو ادريس خولانى [ 5 ] واگذار كرد و مأمون كار قضا را به يحيى بن اكثم سپرد و معتصم احمد بن ابى دواد [ 6 ] را بدين منصب برگزيد . و چه بسا كه خلفا قضات را بفرماندهى امر جهاد ميگماشتند و سردارى
هامش
[ 1 - ) ] اشارهء بآيهء : وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ 24 : 32 . سورهء النور ( 24 ) ، آيهء 32 . [ 2 - ) ] تعزير شرعا تأديب فروتر از حد و تازيانه زدن است . در نسخهء ( ب ) و ( ا ) و ( ك ) بجاى « تعزير » « تقرير است » . و شايد تقرير هم در اينجا مناسب باشد و صورت متن از نسخهء اصح است . [ 3 - ) ] صورت متن از « ينى » و دسلان است در نسخ ديگر ( عمر رض ) است . [ 4 - ) ] در ( ا ) و ( ب ) و ( ك ) بجاى استحلاف « استخلاف » است . [ 5 - ) ] فقيه معروف در زمان معاويه كه بسال 80 در گذشت . [ 6 - ) ] در تمام نسخ ابى داود آمد و غلط است . رجوع به احمد بن ابى دواد و ابن ابى دواد در لغت نامهء دهخدا شود .