آن آيين انقياد و فرمانبرى هم رفته رفته تغيير يافت و خوارق از ميان رفت و فرمانروايى بر عادت قرار گرفت چنان كه پيش از اسلام بود . پس بايد پند گرفت از اينكه امر عصبيت و مجارى عادات در آنچه از آنها ايجاد مىشود داراى مصالح و مفاسد است و چنان كه مىپنداشتند پادشاهى و خلافت و وليعهدى آنها از مهمترين امور مسلم بشمار ميرفت ، در صورتى كه در آغاز اسلام چنين نبود بايد در نگريست كه چگونه خلافت در دوران پيامبر ، ص ، بىاهميت بود چنان كه دربارهء آن عهدى انجام نگرفت ( و وليعهدى تعيين نگرديد ) سپس در روزگار خلفا رفته رفته تا حدى اهميت يافت از اين رو كه نگهبانى و حمايت ممالك اسلامى و امر جهاد و كيفيت ارتداد و موضوع فتوحات آن را ايجاب ميكرد ، آنها در انجام دادن و ندادن ولايت عهد مختار بودند چنان كه از قول عمر ، رض ، ياد كرديم .
ولى اكنون مسئلهء خلافت و ولايت عهد از نظر علاقه به حفظ كشور و انجام دادن مصالح مردم از مهمترين امور بشمار ميرود و هم در اين روزگار موضوع عصبيت نيز در آن ملحوظ مىباشد كه در حقيقت راز بقاى اتحاد و ارتقاى جمعيت - هاست و وسيلهء بزرگيست كه اجتماعات را از جدايى و تفرقه و شكست و خوارى حفظ مىكند و منشأ اجتماع و توافق و همكارى است كه مقاصد و احكام شريعت را تضمين مىكند . ( پس اين نكات را بفهم و حكمت خدا را در آفرينش و موجودات او درياب ) [ 1 ] موضوع سوم مسئلهء جنگهايى است كه در صدر اسلام ميان صحابه و تابعان روى داده است .
بايد دانست كه اختلاف آنان دربارهء امور دينى است و از اجتهاد در ادلهء صحيح و مدارك معتبر ناشى شده است . و هر گاه در موضوعى اختلاف نظر ميان مجتهدان روى دهد ، اگر بگوييم حق در مسائل اجتهادى يكى از دو طرف است و آنكه بدان نرسيده مخطى است ، پس چون جهت آن باجماع تعيين نمىشود .
كل بر احتمال اصابت باقى مىماند و مخطى آن نامعين مىباشد و بخطا نسبت دادن كل باجماع مردود است .
هامش
[ 1 - ) ] « ينى »