تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
و او در اين شيوهء خودكامگى خويش آهنگ آن ندارد كه بطور علنى و آشكار سلطنت را از سلطان بازستاند بلكه ميكوشد نتايج آن را از قبيل امر و نهى و حل و عقد امور و نقض و ابرام احكام به خود اختصاص دهد و به اهل دولت مينماياند كه وى از سلطان در همهء امور دستور ميگيرد و احكامى را كه سلطان از پشت پرده بوى فرمان ميدهد اجرا مىكند و از اين رو از نشانهاى زيور پادشاهى و القاب و چيزهايى كه اختصاص بپادشاه دارد چون تاج و تخت و جز اينها سخت سر باز مىزند و خود را از اين گونه تهمت‌ها دور ميسازد ، هر چند خودكامگى و تسلط كامل براى وى حاصل شده باشد ، زيرا وى اين خودكامگى خويش را در پشت پرده‌اى كه سلطان و پيشينيانش بدست خود ميان خويش و قبيله از آغاز دولت حائل ساخته‌اند نهان ميسازد و بغلط كارى چنين نشان ميدهد كه از جانب سلطان نيابت مىكند و اگر اندكى متعرض خصوصيات پادشاهى شود ، اهل دولت او را شايستهء اين مقام نخواهند شمرد و خواهند كوشيد قدرت را از وى باز ستانند و به خود اختصاص دهند زيرا براى او بهيچرو شرايط و آيين فرمانروايى استحكام نپذيرفته تا ايشان را وادار بتسليم و انقياد وى كند و در نخستين وهلهء كشمكش نابود مىشود . و مانند اين معنى براى عبد الرحمن بن ناصر بن منصور بن ابى عامر روى داد هنگامى كه همت گماشت با هشام و دودمان او در لقب خلافت مشاركت جويد و به آن ميزان از قدرت و خودكامگى كه پدر و برادرش بدان قناعت كرده بودند مانند حل و عقد و ديگر رسوم تابع آن اكتفا نكرد و از هشام خليفهء زمان خويش درخواست كه او را در منصب خلافت جانشين خود كند . ليكن اين امر بر خاندان مروان و ديگر قبايل قريش گران آمد و او را شايسته ندانستند ، از اين رو با پسر عموى خليفه هشام ، محمد بن عبد الجبار بن ناصر بيعت كردند و با عبد الرحمن و خاندانش بمخالفت برخاستند و همين امر سبب ويرانى دولت عامريان و هلاك المؤيد خليفهء ايشان گرديد و تا پايان روزگار آن دولت ، كه دچار سقوط شدند ، بجاى او كسان ديگرى از وابستگان و شاهزادگان دستگاه دولت را برگزيدند و خدا بهترين وارثان است .