تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 41

مساهمون:

صمقدمه ٤١
اندلس ببعد اغلب برياست و وزارت نايل ميآمده‌اند . نياى بزرگ وى خالد معروف بن خلدون همراه لشكر يمانى باندلس آمد و نخست در شهر قرمونه سكونت گزيد و خاندان وى در آن شهر پرورش يافتند . آنگاه فرزندان وى به اشبيليه ( سويل ) منتقل شدند . تا اواخر قرن سوم يعنى روزگار فرمانروايى امير عبد الله بن محمد اموى ( 274 - 300 هجرى ) هنوز فرزندان خلدون در عرصهء حوادث نمودار نشده‌اند . در اين عصر نايرهء فتنه و آشوب در اندلس شعله‌ور گرديد و در بيشتر نواحى آن انقلاباتى روى داد و اشبيليه از نخستين شهرهايى بشمار ميرفت كه مردم آن بانقلاب دست زده بودند . در اين شهر امية بن عبد الغافر و عبد الله بن حجاج و كريب [ 1 ] و خالد ، زادگان خلدون ، قيام كردند و اين گروه در آن روزگار رؤساى خاندانهاى بزرگ اشبيليه را تشكيل ميدادند . اميه از جانب امير محمد حاكم شهر بود ، ولى وى سر از فرمان امير باز زد و استقلال اشبيليه را اعلام كرد و ابن حجاج را كشت . در نتيجه خاندان خلدون و خاندان حجاج بمخالفت با وى برخاستند و بشدت با او در كشمكش شدند و آنقدر بنبرد ادامه دادند تا اميه كشته شد . آنگاه كريب بن خلدون زمام امور را بدست گرفت و استقلال اشبيليه را اعلام كرد ، ليكن خاندان حجاج با وى بمخالفت برخاستند و پيشواى آنان ابراهيم با ابن حفصوى هم سوگند شد ، و چون ابن حفصوى از بزرگترين عناصر انقلابى اندلس در آن روزگار بشمار ميرفت و بر جنوب آن كشور ميان مالقه و رنده تسلط و فرمانروايى داشت ، كريب از ابراهيم بهراسيد و او را در فرمانروايى اشبيليه با خويش شركت داد . ولى كريب سختگير و تندخو بود و در كارها شدت و خشونت نشان ميداد ، از اين رو مردم اشبيليه از وى روگردان شدند و چون ابراهيم نرمخو بود و با مردم برفق و مدارا رفتار ميكرد بفرمانروايى او متمايل شدند . ابراهيم در نهان به امير عبد الله پيوست و با وى پيمان بست و فرمان حكومت اشبيليه را از جانب او بدست آورد ، سپس مردم اشبيليه را بمخالفت و قيام بر ضد كريب بر انگيخت و او را كشت و امارت اشبيليه را باستقلال بدست گرفت و بپيشرفتهاى بزرگى نايل آمد . از آن پس خاندان خلدون در اشبيليه بسر ميبردند و در تمام دوران فرمانروايى دولت امويان عهده‌دار رياست و مقامى نشدند تا آنكه روزگار طوايف [ 2 ] فرا رسيد و ابن عباد بر اشبيليه استيلا يافت . در اين هنگام ستارهء اقبال خاندان مزبور بار ديگر درخشيدن گرفت و اعضاى آن خاندان در دولت بنى عباد بمراتب رياست و وزارت نايل آمدند . آنگاه دولتهاى طوايف بسرعت تغيير مىيافتند و پس از مدتى مرابطان بر اندلس چيره شدند سپس دودمان موحدان در مغرب استيلا يافتند و در ولايات و شهرهاى آن كشور بزرگان آنان برياست و فرمانروايى رسيدند و از اين رو ابو حفص پيشواى قبيلهء هنتانه بفرمانروايى اشبيليه و خاور اندلس تعيين شد و فرزندان وى بوراثت امارت آن ناحيه را عهده‌دار بودند و خاندان خلدون بدين امراى نوين پيوستند و بار ديگر برياست و جاه و جلال نايل آمدند .

مهاجرت خاندان خلدون به مغرب

هنگامى كه دولت موحدان منقرض گرديد و وضع اندلس نابسامان شد و بشهرهاى بزرگ و مرزهاى آن تزلزل راه يافت و پى در پى پادشاه قشتاله ( كاستيل ) آنها را متصرف
هامش
[ 1 - ) ] در التعريف « كريت » است ( كتاب العبر ، ج 7 ص 380 ) ولى « كريب » صحيح‌تر است . [ 2 - ) ] دورهء طوايف يا ملوك طوايف در تاريخ اندلس هنگامى است كه امويان منقرض شدند و در هر ناحيه‌اى اميرى بفرمانروايى رسيد .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 41 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى