ديوانگاناند و يا از فريبكارانى بشمار ميروند كه ميخواهند از راه اين گونه دعوتها [ 1 ] برياست برسند تا بدان غبغب افكنند در حالى كه از بدست آوردن كوچكترين موجبات و وسايل عادى آن عاجزند . آنها گمان ميكنند همين ادعا از موجباتى است كه آرزوهاى آنان را بر ميآورد ، ولى بهيچرو نتايج مرگبارى را كه از اين راه عايد ايشان مىشود پيش بينى نميكنند و ديرى نميگذرد كه در نتيجهء ايجاد فتنه و آشوبگرى و بدفرجامى حيلهگرى خويش بسوى مرگ ميشتابند .
چنان كه در آغاز اين قرن در سوس [ 2 ] مردى از متصوفه موسوم به تويذرى [ 3 ] خروج كرد و به مسجد ماسه در ساحل درياى آنجا [ 4 ] شتافت و از روى تلبيس و عوام فريبى خويش را در نزد عامهء مردم آن ناحيه فاطمى موعود مىپنداشت ، چه مغز عاميان آن سامان را از پيشگوييهاى مربوط بانتظار فاطمى پر كرده و از آن جمله به آنان خبر داده بود كه اصل دعوت وى از آن مسجد آغاز خواهد شد . نخست طوايفى از عامهء بربرها پروانهوار در پيرامون وى گرد آمدند ، اما ديرى نگذشت كه رؤساى ايشان از توسعه يافتن دايرهء فتنه بيمناك شدند ، از اين رو عمر سكسيوى كه در آن روزگار مهتر مصامده بود كسى را در نهان بر انگيخت تا او را در رختخوابش بقتل رسانيد . همچنين در آغاز اين قرن مردى موسوم به عباس در غمارة [ 5 ] خروج كرد و نظير همين دعوى را بمردم تبليغ مينمود . گروهى از سفيهان و فرومايگان كودن آن قبايل بدنبال آهنگ شوم او روان شدند و او به باديس [ 6 ] ، يكى از نواحى آنان ، لشكر كشيد و با زور داخل آن ناحيه گشت . آنگاه پس از چهل روز از ظهور دعوتش كشته شد و در زمرهء كشتهشدگان گذشته در آمد .
و اشتباه آنان در اين باره بدين سبب است كه از تأثير و اهميت عصبيت در اين گونه امور غفلت ميكنند . ليكن اگر اين گونه دعاوى از تلبيس و عوامفريبى باشد شايستهتر آنست كه پيشرفت نكند و سازندهء آن بگناه خويش اعتراف نمايد و آن كيفر ستمكاران است و خداى ، سبحانه و تعالى ، داناتر است و كاميابى بدوست
هامش
[ 1 - ) ] در « ينى » دعويها
[ 2 - ) ]. Sous[ 3 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت تو بذرى است و دسلان تويذرى آورده و نوشته است مصغر توذرى است منسوب به توذر شهرى از جريد در تونس .
[ 4 - ) ] درياىAtlantique( دسلان ) .
[ 5 - ) ] بضم « غ » قبيلهاى از بربرهاى ريف مراكش ( دسلان ) .
[ 6 - ) ]Badis