تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
و عصبيت خويش در پايه‌اى فراتر و برتر تصور مىكند و باعتماد تربيتى كه در ميان آنان يافته است و همواره او را پيروى كرده‌اند خويش را از همهء آنان بلندپايه‌تر مىبيند غافل از اينكه آنچه اين پيروى را ايجاب كرده خصالى است كه پدران وى در پرتو آنها بدين مقام نايل آمده‌اند از قبيل فروتنى و دلجويى از كليهء افراد قبيله و تبار و خداوندان عصبيت آن خاندان . اما او در نتيجهء اين غفلت و غرور آنان را تحقير مىكند و بطبع آنان هم از وى دل آزرده ميشوند و او را خرد ميشمرند و سرانجام از وى رو گردان ميشوند ، منتها به ديگرى از اعضاى آن تبار ميگروند و شاخهء ديگرى از آن دودمان را كه بجز اين نسل باشد بر ميگزينند زيرا چنان كه گفتيم مردم بعصبيت عمومى آن دودمان اعتراف دارند و پيداست كه نخست او را ميآزمايند و پس از اعتماد بخصال پسنديدهء وى كه مورد پسند آنان باشد او را ببزرگى ميرسانند و رفته رفته شاخهء دوم نمو مىكند و شاخهء نخستين مىپژمرد و بنيان كاخ خاندان شريف وى ويران و منهدم ميگردد . و اين كيفيت در سلسله‌هاى پادشاهان ديده مىشود ، ليكن سرنوشت خاندانهاى شريف قبايل و امرا و كليهء خداوندان عصبيت نيز بر همين منوال است و در دودمانهاى شهريان نيز همين قاعده را ميتوان يافت و هر گاه خاندانهايى بانحطاط بگرايند خاندانهاى ديگرى از همان نژاد پديد ميآيند . اگر بخواهد شما را ميبرد و خلقى جديد ميآورد و اين براى خدا دشوار نيست [ 1 ] . و مشروط كردن حسب‌ها به چهار پشت امرى قطعى و مسلم نيست ، بلكه اغلب چنين است و گر نه گاهى ممكن است خاندانى در كمتر از چهار پشت هم منقرض شود و متلاشى و منهدم گردد و گاهى اين امر به نسل پنجم و ششم هم ميرسد ، ولى در حال انحطاط و زوال ، و در نظر گرفتن عدد چهار در نسلهاى چهارگانه بدان سبب است كه يكى بنيان گذار و دومى مباشر و سومى مقلد و چهارمى منهدم كننده است و آن كمترين عددى است كه امكان عادى دارد . و گاهى هم عدد چهار را در مرتبهء نهايت كمال حسب از لحاظ مدح در نظر ميگيرند چنان كه
هامش
[ 1 - ) ] إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ وَ ما ذلِكَ عَلَى الله بِعَزِيزٍ 14 : 19 - 20 . سورهء ابراهيم ، آيهء 20