تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
و بسيارى از شهرنشينان و كسانى كه عصبيت نژادى خويش را از دست داده‌اند نيز به همين گونه ياوه‌گوييها و ژاژخاييها ميپردازند و در كتاب خطابه كه تلخيص دانشهاى نخستين [ 1 ] مىباشد ابو الوليد بن رشد در موضوع حسب راه غلطى برگزيده و حسب را بدينسان تعريف كرده است : يك خانوادهء نجيب و با حسب بر كسانى اطلاق مىشود كه از روزگارهاى قديم در شهر سكونت گزيده باشند . ولى او بهيچرو از حقايقى كه ما ياد كرديم گفتگو نكرده است و كاش ميفهميدم كه اگر قومى داراى قدرت و عصبيتى نباشند تا بدان موجوديت و شرف خويش را از گزند متجاوزان نگهدارند و ديگران را به قبول حسب و بزرگى خويش وادار كنند تنها سكونت گزيدن ايشان از روزگارهاى قديم در يك شهر چه سودى به حسب آنان مىبخشد ؟ تعريف ابن رشد مىرساند كه گويا وى حسب را تنها به بر شمردن پدران و نياكان منحصر كرده است . با اينكه در فن خطابه كسانى را با سخنان دل‌انگيز بر مىانگيزانند كه برانگيخته شدن آنان مؤثر باشد ، و چنين كسانى همان خداوندان حل و عقد اموراند ولى كسى كه بهيچرو داراى قدرتى نباشد بوى توجهى نميشود و قادر به بر انگيختن هيچكس نخواهد شد و اين گونه كسان شهرنشينان‌اند كه داراى هيچگونه قدرتى نيستند . ولى ابن رشد در ميان جمعيت و شهرى تربيت يافته است كه دربارهء عصبيت ممارست نكرده و بآداب و رسوم آن خو نگرفته‌اند و از اين رو در موضوع خانواده و حسب تنها و بر اطلاق به همان امر مشهور كه بر شمردن نياگانست اكتفا كرده است و در اين باره به حقيقت عصبيت و رمز تأثير آن در طبيعت خلق رجوع نكرده است و خدا بهر چيز دانا است [ 2 ] .
هامش
[ 1 - ) ] در چاپهاى مصر « كتاب معلم اول » و در بعضى از نسخ « كتاب علم اول » است و دسلان صورت دوم را برگزيده است چه تعريفى را كه ابن خلدون به ابن رشد نسبت داده در تلخيص وى از كتاب خطابهء ارسطو ديده نشده است رجوع به ج 1 ترجمهء دسلان ص 282 يادداشت 2 حاشيه شود . [ 2 - ) ] وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ 2 : 29 . سورهء بقرهء آيهء 29