بمرحله كمال و تجمل و رفاه نميرسد مگر هنگامى كه وسايل ضرورى بدست آيد .
بنابر اين تندخويى و خشونت باديهنشينى پيش از نرمخويى شهرنشينى بوده است و به همين سبب مىبينيم شهرنشينى بمنزلهء هدفى براى باديهنشينان است كه بسوى آن در حركتاند و با كوشش و تلاش خود سرانجام از باديهنشينى به مطلوب خويش نايل ميآيند و هنگامى كه بفراخى معيشت و توانگرى ميرسند از اين راه به عادات و رسوم تجمل خواهى و ناز و نعمت رو مىآورند و آن وقت بآرامش و استقرار زندگى متمايل ميگردند و به قيود شهرنشينى تن در مىدهند .
و وضع كليهء قبايل باديهنشين چنين است ، ولى شهرنشينان هيچگاه شيفتهء عادات و كيفيات زندگى باديهنشينى نميشوند مگر هنگامى كه ضرورت ايجاب كند ، يا نتوانند از وسايل رفاه شهر خويش استفاده كنند . و گواه ديگر بر اينكه باديهنشينى اصل و گهوارهء شهرنشينى و مقدم بر آن مىباشد اينست كه هر گاه مردم شهرى را مورد كنجكاوى و تحقيق قرار دهيم خواهيم ديد بيشتر آنها در آغاز از باديهنشينان و اهالى دهكدههاى نواحى آن شهر بودهاند كه پس از رسيدن بمرحلهء توانگرى و ثروت به شهر منتقل شده و در آن سكونت گزيده و رفته رفته برفاه زندگى و تجمل خواهى شهرنشينى متمايل گشتهاند . و اين امر نشان ميدهد كه احوال و عادات تمدن از كيفيات باديهنشينى سرچشمه گرفته و دومى اصل و گهوارهء نخستين است .
و بايد دانست كه هر يك از دو گونه زندگانى باديهنشينى و شهرنشينى در نوع خود متفاوت و گوناگون است زيرا چه بسا كه تيره [ 1 ] اى از تيرهء ديگر بزرگتر و قبيلهاى عظيمتر از قبيلهء ديگر است ، و نيز بسى از شهرستانها وسيعتر از شهرستان ديگر و بسيارى از شهرها آبادتر از شهرهاى ديگر ميباشند . از آنچه گذشت آشكار شد كه پديد آمدن باديهنشينى مقدم بر ايجاد شهرها و شهرستانهاست و باديهنشينى اصل و گهوارهء تمدنست ، زيرا عادات و رسوم شهرها و شهرستانها
هامش
[ 1 - ) ] ترجمهء « حى » كه كوچكتر از قبيله است .