و ظروف و اثاثهء خانه ميكوشند . اين گروه شهرنشينانند يعنى آنان كه در شهرها و پايتختها بسر مىبرند .
و از اين شهرنشينان دستهاى براى بدست آوردن معاش خويش به كار صنايع ميپردازند و گروهى بازرگانى را پيشه ميكنند . و حرفهها و مشاغل شهرنشينان نسبت بمشاغل چادرنشينان بارورتر و مقرونتر برفاه است ، زيرا عادات و رسوم زندگى آنان از حد ضروريات در ميگذرد و امور معاش ايشان بتناسب وسايلى كه در دسترس آنان هست ترقى مىكند .
پس آشكار شد كه تشكيل زندگانى اقوام و ملتهاى بيابان گرد و شهرنشين بطور يكسان بر وفق امور طبيعى است و چنان كه گفتيم هر كدام بر حسب ضرورت بشيوهاى ميگرايند كه اجتناب ناپذير است .
فصل دوم در اينكه زندگانى نژاد عرب [ 1 ] در اين جهان آفرينش كاملا طبيعى است
در فصل گذشته يادآور شديم كه باديهنشينان گروهى از بشراند كه براى بدست آوردن معاش طبيعى به كشاورزى و پرورش چارپايان مىپردازند . و آنها در وسايل زندگى از خوراكى گرفته تا پوشيدنى و مسكن و ديگر احوال و عادات به همان مقدار ضرورى و لازم اكتفا ميكنند و از رسيدن به مراحل برتر ازين حد كه به شهرنشينى و تمدن كامل زندگى منتهى شود عاجزند . اين گروه خانههايى از موى و پشم حيوانات يا از شاخههاى درخت يا از گل و سنگهاى طبيعى ميسازند و از آنها جز بهره بردن از سايه و تهيهء پناهگاه منظورى ندارند و گاهى هم به غارها و شكافهاى كوهها پناه مىبرند .
و اما خوراك ايشان چنان است كه همان مواد طبيعى را يا با اندك تصرفى كه در آنها ميكنند ميخورند يا ، بجز انواعى را كه با آتش مىپزند ، هيچگونه
هامش
[ 1 - ) ] منظور مؤلف در اين فصل و در بيشتر فصول آينده از كلمهء « عرب » اعراب بيابانگرد و چادرنشين است .