استخراج و حروف ديگرى را حذف ميكنند و آنها را با حروفى از آن بيت كه در دست دارند مقابله ميكنند و آنچه از حروف پرسش و ديگر حروف همراه آن بر ميگزينند از حروف شعر هم به همان ميزان نقل ميكنند ، سپس اين حروف را باعداد معلومى كه آنها را « ادوار » مينامند طرح ميكنند و در هر دورى حرفى را كه دور بدان منتهى مىشود بيرون ميآورند و اين عمل را بشمارهء ادوار معينى كه درين باره مجرى ميدارند تكرار ميكنند و در پايان عمل حروف مقطعى بدست ميآيد و به ترتيب حصول آنها تركيب ميشوند و در نتيجه كلمات منظومى در يك شعر حاصل مىشود كه بر وزن و روى همان شعر اساس كار ، يعنى شعر مالك بن وهيب ، است كه در پيش ياد كرديم .
و در آينده نيز در فصل ( باب ) دانشها و هنگام ياد كردن چگونگى استخراج زايچهء مزبور درين موضوع گفتگو خواهيم كرد .
و ما بسيارى از خواص را ديدهايم كه براى استخراج امور غيبى از اين زايچه همواره عمليات ياد كرده را انجام ميدهند و گمان ميكنند مطابقت پاسخ با پرسش از لحاظ توافق آن در سبك الفاظ و وزن شعر و جز اينها دليل بر تطبيق آن با واقعيت و حقيقت است ، در صورتى كه چنين پندارى درست نيست . زيرا در فصول گذشته گفتيم كه غيب بينى و پيشگويى با وسايل صناعى و فنى بهيچرو امكانپذير نيست . و مطابقتى كه ميان پرسش و پاسخ درين زايچه به نظر ميرسد از لحاظ وضوح الفاظ و موافقت آنها در خطاب است چنان كه پاسخ راست و يا موافق پرسش بيرون ميآيد و مطابقت مزبور به علت عملياتى است كه عامل زايچه انجام ميدهد مانند تكسير [ 1 ] حروف گرد آورده از سؤال و اوتار و داخل كردن آنها در جدول بكمك اعدادى كه از ضرب عددهاى مفروض گرد ميآيد و استخراج حروفى از جدول بوسيلهء آن اعداد و طرح حروف ديگرى و تكرار اين امر در ادوار معدود
هامش
[ 1 - ) ] تكسير : باصطلاح تعويذ نويسان تقسيم كردن اعداد اسم را بر خانههاى تعويذ بنهجى كه از هر طرف شمار برابر افتد ( غياث اللغات ) .