و اين شعر در نزد اهل اين فن متداولست و بوسيلهء آن در اين زايچه و زايچههاى ديگر پاسخ پرسشها را استخراج ميكنند . چنان كه هر گاه بخواهند پاسخ پرسشى را بدست آورند آن پرسش را مينويسند و آن را به صورت حروف تقطيع مىكنند سپس طالع آن وقت را از بروج فلك و درجههاى آن ميگيرند و آنگاه به زايچه و وترى مينگرند كه برج طالع در پهلوى آنست و از آغاز وتر تا مركز دايره ميگذرد و سپس محيط دايرهاى را كه روبروى طالع است مورد توجه قرار ميدهند و تمام حروفى را كه از آغاز تا پايان بر آن نوشته شده است ميگيرند و همچنين اعدادى را كه ميان آنها ترسيم شده است گرد ميآورند و آنها را به حساب جمل بحروف تبديل مىسازند و بر حسب قانون عمل گاهى يكهاى آنها را به دهها و دهها را به صدها و بر عكس نقل مىكنند و آنها را در كنار حروف سؤال ميگذارند و كليهء حروف و اعدادى را كه بر وتر برج سوم طالع ترسيم شده فقط از آغاز وتر تا مركز دايره بر آنها ميافزايند و بمحيط دايره تجاوز نميكنند و اعداد آن را مانند اعداد نخستين به حساب جمل تبديل بحروف ميسازند و آنها را بحروف ديگر ميافزايند ، سپس حروف شعرى را كه در نزد آنان قانون و اساس عمل است تقطيع مىكنند و اين همان شعر مالك بن وهيب است كه آن را ياد كرديم و حروف شعر را در محلى ميگذارند ، آنگاه عدد درجههاى طالع را در « اس » [ 1 ] برج ضرب ميكنند و اس برج در نزد ايشان عبارت از بعد برج از آخرين مراتب است بر عكس آنچه از اس در نزد حساب دانان اراده مىشود ، چه اس در نزد محاسبان بعد از نخستين مراتب است .
سپس عدد درجههاى طالع را در عدد ديگرى ضرب ميكنند كه آن را « اس بزرگتر » و « دور اصلى » مينامند و حاصل ضرب آنها را در خانههاى جدول ميگذارند و اين امر را بر طبق قواعدى كه در نزد آنان معروفست و عملياتى كه ياد كرديم و ادوارى معدود و معين انجام ميدهند و از آنها حروفى را
هامش
[ 1 - ) ] « اسوس » يا « اسها » در اصطلاح اهل جفر اعداد حروف را گويند خواه آن اعداد مجرد باشد و خواه با بينات ( كشاف اصطلاحات الفنون ، ص 83 ) .