زمام [ 1 ] است كه در نزد ديوانيان و محاسبان مغرب درين عصر عبارت از اشكال اعداد مىباشد و همچنين است ترسيم حروف غبار متداوله در داخل زايچه كه آنها را در داخل زايچه در ميان دايرهها و ميان اسامى دانشها و دواير نامهاى دانشها و مواضع افلاك مينويسند و در بيرون دايرهها جدولى است داراى خانههاى بسيار كه يك ديگر را در طول و عرض قطع ميكنند .
اين جدول در عرض داراى پنجاه و پنج خانه و در طول مشتمل بر يكصد و سى و يك خانه مىباشد و برخى از خانههاى آن پر از اعداد يا حروف و برخى ديگر سفيد و تهى است .
و نسبت آن اعداد در جايگاههايى كه دارند وجه تقسيمى كه خانههاى پر را از خانههاى تهى جدا ساخته است معلوم نيست و در كنارههاى زايچه اشعاريست ببحر طويل و روى لام منصوب كه متضمن شيوهء عمل استخراج مطلوب از آن زايچه است . ولى اشعار مزبور در پيچيدگى و عدم وضوح مانند لغز و چيستان مىباشد . و در يكى از جوانب زايچه شعريست منسوب بيكى از بزرگان غيب بينى [ 2 ] مغرب مالك بن وهيب [ 3 ] كه از دانشمندان اشبيليه در درگاه دولت لمتونى بود ، و نص شعر اينست :
سؤال عظيم الخلق حزت فصن اذن * غرائب شك ضبطه الجد مثلا
[ 4 ]
هامش
[ 1 - ) ] زمام : جدول ، صورت . كاتب ديوان را صاحب زمام ميناميدند يعنى كسى كه محاسبات ديوان را بر عهده داشت و در گذشته شغل حاجب كبير و زمام خاص را يكتن عهدهدار بود . رجوع به دزى ج 1 ص 600 شود . ولى زمام در اصطلاح جفردانان مفهوم ديگرى دارد . صاحب كشاف اصطلاحات الفنون مينويسد : زمام نزد اهل جفر سطر تكسير را گويند و زمام باب آن سطر باشد كه از وى تكسير كنند . . . و در رسالهء « انواع السبط » ميگويد : چون اسمى يا كلمهاى را يكى از اقسام بسط حروف گيرند لازمست كه حروف مكرر را ساقط كنند و حروفى را كه خالص باشند ، يعنى غير مكرر ، بر توالى يك ديگر ثبت ميكنند و يك سطر ميسازند و آن سطر را در اصطلاح جفريان زمام گويند . رجوع به كشاف اصطلاحات الفنون ذيل « زمام » شود .
[ 2 - ) ] ترجمهء « اهل الحدثان » است كه دزى آن را بمعنى « زاجر الطير » و « فالگير » آورده . ج 1 ص 258 . و اين اصطلاح فقط در مغرب متداول بوده است چنان كه ابن جبير هم در رحلهء خود ص 44 مينويسد : و ينسبون ذلك لاثار حدثانية وقعت بايديهم ( يعنى مبلغان موحدان ) و رجوع به صفحهء 45 همان كتاب شود . ولى حاج خليفه بجاى اهل الحدثان « اهل الحذاقة » نقل كرده است در صورتى كه در كليهء چاپهاى موجود مقدمهء ابن خلدون « اهل الحدثان » است . رجوع به ج 2 ص 4 كشف الظنون شود .
[ 3 - ) ] در كشف الظنون ج 2 ص 4 « مالك بن وهب » است ولى صحيح « وهيب » مىباشد .
[ 4 - ) ] چون حروف همين شعر در استخراج سؤال به كار ميرود ناچار به عين نقل شد .