سه و سى و سيصد و سه هزار همه را ( سه ) ميخوانند و بنابر اين اعداد بتوالى براى دلالت كردن بر اعداد عقود وضع شدهاند نه بر مفهوم ديگرى . و حروفى را كه بر اقسام عقود دلالت ميكنند در كلمههاى مخصوص به يكها يا دهها يا صدها قرار دادهاند و عدد هر كلمهاى كه ازين حروف تركيب شده از كليهء حروفى كه در آن هست جانشين مىشود خواه بر يكها و خواه بر دهها يا صدها دلالت كند و بنابر اين عدد هر كلمه بجاى حروفى كه در آن كلمه هست گرفته مىشود و چنان كه ياد كرديم همهء آنها را تا آخر جمع ميكنند .
اينست روشى كه از روزگارهاى كهن در ميان مردم متداول بوده است . ولى يكى از مشايخ و بزرگان كه ما ويرا ديدار كرديم معتقد است كه در اين عمل كلمات نهگانهء ديگرى ، جز آنچه ياد كرديم ، صحيح است كه آنها را هم بر همين ترتيب پى در پى ساختهاند و به عين آنها را با نه طرح ميكنند به همان روشى كه در كلمات نهگانهء پيشين ياد كرديم . و كلمات مزبور عبارتند از : ارب ، يسقك [ 1 ] ، جزلط ، مدوص ، هفت ، تحذن ، غش [ 2 ] ، خع [ 3 ] ، ثضط [ 4 ] كه نه كلمهاند و بر توالى عدد مرتب شدهاند و هر كلمهاى داراى عدديست كه مخصوص بمرتبهء خود آن مىباشد ، از آن جمله كلمههاى سه حرفى و چهار حرفى و دو حرفى هم در ميان آنها ديده مىشود و چنان كه مىبينيم بر اساس منظمى ترتيب داده نشده است . ولى شيوخ ما آن را از ابو العباس ابن البنا كه در اين گونه دانشها مانند سيميا و اسرار حروف و ستارهشناسى استاد مغرب بوده است نقل ميكنند و از او روايت مىكنند كه عمل كردن با اين كلمات در طرح حساب نيم از عمل كردن با كلمات ( ايقش ) صحيحتر مىباشد و خدا بچگونگى آن داناتر است .
و اينها همه مخصوص غيب گويى است ولى به هيچ برهان يا تحقيقى متكى نيست و كتابى كه در آن حساب نيم يافت شده بعقيدهء محققان منتسب بارسطو نيست چه در كتاب مزبور آراء و نظريات دور از تحقيق و برهان فراوان ديده مىشود و اگر كسى كه در دانش تعمق دارد و اهل تحقيق است كتاب مزبور را بخواند اين امر بر وى
هامش
[ 1 - ) ] يسفك ( پ ) .
[ 2 - ) ] عش ( ا ) و ( ب )
[ 3 - ) ] خغ ( ا ) و ( ب )
[ 4 - ) ] تضط ( ا ) .