تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
در ميان خود و جامه‌ات قرار ده همين كه اين كار را انجام داد آن حالت از وى برفت خديجه گفت : او فرشته‌ايست نه شيطانى . يعنى وى بزنان نزديك نميشود . و همچنين خديجه از او پرسيد كدام نوع جامه‌ها را دوست‌تر دارد كه در آن جامه‌ها نزد او بيايد . پيامبر گفت : سفيد و سبز . خديجه گفت : وى فرشته است ، يعنى سفيد و سبز از رنگهاى خير و فرشتگان است و سياه از رنگهاى شر و شياطين و امثال آنها است . و ديگر از علامات ايشان دعوت بامور دين خواهى و عبادت‌جويى و شيفتگى خود ايشان بدين امور است چون نماز و صدقه و پاكدامنى . و خديجه و ابو بكر راستى او را از مشاهدهء اين علامات تصديق كرده‌اند و به دليلى خارج از حالت و خلق خود وى نيازمند نشده‌اند . و در صحيح آمده است هنگامى كه نامهء پيامبر ، ص ، به هرقل [ 1 ] رسيد كه ويرا باسلام دعوت فرموده بود گروهى از قريش و از آن جمله ابو سفيان را كه در كشور وى بودند احضار كرد تا دربارهء اخلاق پيامبر از آنان پرسش كند . و از جملهء پرسشهاى او اين بود كه گفت : وى شما را بچه چيزهايى فرمان ميدهد ؟ ابو سفيان گفت : به نماز و زكات و پيوند رحم و پاكدامنى و تا آخر آنچه پرسيده بود پاسخ داد . هرقل گفت : اگر آنچه ميگويى حقيقت باشد ، او پيامبرى است و به زودى اراضى زير دو پاى مرا هم متصرف خواهد شد . و پاكدامنى كه هرقل بدان اشاره كرد [ 2 ] همان عصمت است و ميتوان دريافت كه هرقل چگونه عصمت و دعوت پيغمبر را به خداپرستى و ديندارى و دين خواهى دليلى بر صحت نبوت او گرفت و احتياجى به معجزه پيدا نكرد و نشان داد كه اين امور از علامات نبوت است . ديگر از علامات اينان اينست كه هم بايد در ميان قوم خويش صاحب حسب و اصالت باشند . و در صحيح آمده است كه : خداى پيامبرى را برنينگيخت مگر آنكه در ميان قوم خود ارجمند و بلند پايه بود و در روايت ديگر چنين است :
هامش
[ 1 - ) ]Heraclius[ 2 - ) ] گويا ابو سفيان به پاكدامنى اشاره كرد نه هرقل ( حاشيهء نصر هورينى ) .