تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨

مقدمه ششم در انواع كسانى كه به فطرت يا از راه رياضت از نهان خبر ميدهند و غيبگويى ميكنند و مقدم بر آن دربارهء وحى و رؤيا گفتگو ميكنيم

بايد دانست كه خدا ، سبحانه ، از ميان نوع بشر كسانى را برگزيد و آنان را بشرف خطاب خويش فضيلت بخشيد و بدين وسيله بر ديگران برترى داد و خداشناسى را در نهاد ايشان بيافريد و آنان را ميان خود و بندگانش واسطه قرار داد تا مردم را بمصلحتشان آشنا كنند و به راه راست برانگيزند و آنان را از آتش « جهنم » بر كنار دارند و بشاهراه رستگارى رهبرى كنند . و دانشهايى را كه خدا بر اين گروه القا مىكند و خوارق و اخبار كاينات را كه از بشر نهان بود بر زبان آنان جارى مىسازد بدان سان شگفت است كه براى پى بردن بچنان حقايقى هيچ راهى وجود ندارد جز آنكه قائل شويم بايد آنها را بوسيلهء آن گروه از خدا فرا گرفت و آنان آن معارف را جز بتعليم خدا نميآموختند . پيامبر ، ص ، فرموده است : « هان اى مردم بدانيد كه من به هيچ دانشى آگاه نيستم جز آنچه خدا به من آموخته است » و بايد دانست كه راستى از خواص و ضروريات اخبار پيامبران است ، چنان كه هنگام بيان حقيقت نبوت درين باره گفتگو خواهيم كرد . و علامت پيامبرى اينست كه در حال وحى نوعى غيبت از حاضران همراه حالتى همانند بانگ شخص خوابيده به آنان دست ميدهد چنان كه بينندهء ظاهر مىپندارد دچار غشى يا اغما هستند در صورتى كه هيچيك ازين حالات نيست بلكه در حقيقت بنيروى ادراكى كه در خور ايشان است مستغرق ديدار ملك روحانى ميشوند و چنين ادراكى بيرون از مشاعر بشر است و سپس باز بادراكات بشر تنزل مىكنند . يا به شنيدن بانگى كه از آن بانگ مطالب را در مىيابند يا چهرهء شخصى كه در مقابل