او تجسم مىيابد و آن شخص آنان را به آنچه از نزد خدا آورده است مخاطب ميسازد ، آنگاه اين حالت از آنان زايل مىشود و آنچه را بر ايشان القا شده در حالى كه بر خود مسلطاند و به هوش هستند ، در مىيابند .
كسى از پيامبر ، ص ، دربارهء چگونگى وحى پرسش كرد ، در پاسخ فرمود :
« گاهى آوازى چون انعكاس بانگ جرس بگوشم ميرسد و اين شديدترين حالتى است كه بر من عارض ميگردد آنگاه آن حالت قطع مىشود در حالى كه آنچه را گفته است حفظ دارم و گاهى فرشته به صورت مردى در نظرم تجسم مىيابد و با من سخن ميگويد و من آنچه را ميگويد حفظ مىكنم . » و در اثناى اين حالت چنان شدت و فشارى بوى مىرسيد كه تعبير از آن ممكن نيست چنان كه در حديث آمده است كه پيامبر بسبب نزول وحى فشار شديدى بر خود حس مىكرد و عايشه گفته است كه در روز بسيار سردى وحى بر او نازل ميگرديد [ 1 ] و آنگاه كه حالت از وى قطع ميشد از پيشانيش عرق جارى ميگرديد و خداى تعالى فرموده است : زود باشد بر تو سخنى گران نازل خواهيم كرد [ 2 ] .
و بخاطر اين حالت مشركان انبيا را به جنون متهم ميساختند و ميگفتند او را تابعى از جن [ 3 ] يا راهنمايى از آنهاست . و آنها از مشاهدهء ظاهر آن احوال باشتباه فرو رفته بودند . و هر آنكه را خداى گمراه سازد او را راهنمايى نيست [ 4 ] .
ديگر از علامات اين گروه ( پيامبران ) اينست كه پيش از حالت وحى داراى خلق نيك و پاكيزگى [ 5 ] و دورى از كليهء بديها و ناپاكيها هستند و اين همان
هامش
[ 1 - ) ] و در حديث است كه پيامبر هنگام نزول وحى ميفرمود : دثرونى دثرونى . يعنى مرا بپوشيد بچيزيكه بدان گرم شوم . رجوع به تاج العروس ذيل « دثر » شود . و گويند وحى به دو طريقه بوده : يا پيامبر به صورت فرشته در ميآمده يا جبرئيل به صورت بشر نازل ميشده تا تفاهم حاصل گردد . رجوع به صفحه 1162 كشاف اصطلاحات الفنون در ذيل « وحى » و هم در ذيل قرآن در همان كتاب و كامل مبرد ج 2 ص 22 و تعريفات جرجانى در ذيل كلمهء « جرس » و ص 941 كشاف اصطلاحات الفنون در ذيل « صلصلة الجرس » شود .
[ 2 - ) ] إِنّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا 73 : 5 . س : المزمل ، آ : 5
[ 3 - ) ] رجوع به بلوغ الارب ج 3 ص 270 شود .
[ 4 - ) ] وَ من يُضْلِلِ الله فَما لَهُ من هادٍ 13 : 33 . س : الرعد آ : 33
[ 5 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت ( ذكا ) بمعنى هوشمندى و در « ينى » ( زكا ) است و در متن صورت ينى برگزيده شد .