و خوزستان است . و در جانب شرقى بلاد خوزستان كوههاى كردها است كه بنواحى اصفهان پيوسته است و مساكن كردها در آن كوهها است و چادرگاههاى آنان در پشت آن ناحيه ، در سرزمين فارس ، است كه آنها را زموم [ 1 ] مينامند و بقيهء كوههاى قفص در قسمت جنوب غربى بخش هفتم واقع است و نزديك آنها از جهت جنوب و شمال بلاد كرمان و مكران ديده مىشود كه از شهرهاى آن ناحيه ميتوان رودان و سيرجان [ 2 ] و جيرفت و بردسير [ 3 ] و فهرج [ 4 ] را نام برد و در زير سرزمين كرمان در جهت شمال بقيهء بلاد فارس است كه تا حدود اصفهان امتداد دارد و شهر اصفهان در كنارهء اين بخش ميان باختر و شمال آنست . آنگاه در مشرق بلاد كرمان و بلاد فارس سرزمين سيستان [ و كوهستان ] [ 5 ] در جنوب و سرزمين كوهستان در شمال غربى است و ميان كوهستان و كرمان و فارس و سيستان در وسط اين بخش فلات بزرگى است كه به علت دشوارى عبور از آن راههاى اندكى دارد . و از شهرهاى سيستان بست و طاق را ميتوان نام برد . و اما كوهستان از بلاد خراسان بشمار ميرود و از بلاد معروف آن سرخس [ و قهستان ] [ 6 ] در آخر اين بخش است . و در سمت باختر و خاور بخش هشتم چادرگاههاى خلخ [ 7 ] واقع است كه از طوايف چادرنشين تركاند . اين چادرگاهها از مغرب به سرزمين سيستان و از جنوب بناحيهء كابل هند پيوسته است و در شمال اين چادرگاهها نواحى كوهستانى غور است و مركز آنها غزنه است كه بمنزلهء بندر هند بشمار ميرود و در آخر غور از سمت شمال بلاد استرآباد است و سپس در شمال غربى آن تا آخر اين بخش بلاد هرات است كه در وسط خراسان ديده مىشود و در آن شهرهاى اسفراين و كاشان و بوشنگ و مرو الرود و طالقان و گوزگان واقع است و خراسان در اينجا به رود جيحون منتهى مىشود و بر اين رود از شهرهاى خراسان در
هامش
[ 1 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت « رسوم » و در چاپ پاريس « زموم » است و دسلان در حاشيه مينويسد : كلمه زموم جمع « زم » بمعنى معسكر و بناهاى موقتى و فصلى است كه طوايف چادرنشين يا لشكريان آنها را بنيان مىنهند و كردها كلمهء زم را برين معنى اطلاق ميكردهاند و در هر زم كردها چندين دهكده يا شهر وجود داشته است ، رجوع به جغرافى ادريسى « بفرانسه » ج 1 ص 406 شود . در مراصد الاطلاع اين كلمه « رم » نوشته شده و ذيل حرف « ر » آمده است و در همين كتاب دهكدهاى بنام « زم » هم آمده كه ميان جيحون و ترمذ واقع است . ( ترجمه دسلان ص 134 ج 1 ) .
[ 2 - ) ] شيرجان ( ب ) و ( ك ) و ( ا ) .
[ 3 - ) ] تردشير ( پ ) ، يزدشير ( ب ) .
[ 4 - ) ] بهرج ( ب ) .
[ 5 - ) ] در ترجمهء فرانسه نيست .
[ 6 - ) ] قوهستان ( ب ) .
[ 7 - ) ] خلج ( ب ) ، جلح ( ب ) و ( ا ) ولى صحيح خلخ است .