درياى محيط نيز از خاور و بر سيزده درجه در شمال خط استوا درياى بزرگ پهناورى منشعب ميگردد كه اندكى بجنوب ميگذرد تا به اقليم نخست مىرسد سپس در داخل آن اقليم بسوى باختر ميگذرد و در بخش پنجم آن به حبشه و زنگبار و بلاد باب المندب منتهى مىشود و مسافت اين بلاد از مبدأ آن چهار هزار و پانصد فرسنگ مىباشد و اين دريا را درياى چين و هند و حبشه مينامند و از جهت جنوب بلاد زنگبار و بلاد بربر در سواحل آنست كه امرؤ القيس در شعر خويش از آن نام برده است [ 1 ] و اين بربرها از قبايل بربر مغرب نيستند ، سپس شهر مقدشو [ 2 ] و آنگاه شهر سفاله و سرزمين واق واق و هم اقوام و ملل ديگرى بر سواحل آن سكونت دارند .
پس از نواحى مزبور بجز دشتهاى بىآب و گياه و مناطق نامسكون اثرى يافت نميشود و بر كرانههاى شمالى اين دريا در مبدأ آن كشور چين و پس از آن بلاد هند و سند واقعاند و پس از آنها سواحل يمن از قبيل احقاف و زبيد و جز اينها قرار دارند و بلاد زنگبار در پايان آن است و پس از آن حبشه [ 3 ] واقع است . و گفتهاند ازين درياى حبشى دو درياى ديگر هم جدا مىشود : درياى نخست از قسمت پايان آن نزديك باب المندب نخست همچون تنگهاى آغاز ميگردد آنگاه وسعت مىيابد و بسوى شمال و اندكى به طرف مغرب ميرود تا به شهر قلزم در بخش پنجم اقليم دوم منتهى مىشود كه مسافت هزار و چهارصد ميل از مبدأ آن فاصله دارد و اين را درياى قلزم و درياى سويس مينامند و از آنجا ميان قلزم و فسطاط مصر سه مرحله راه است و از جهت خاور سواحل يمن و سپس حجاز و جده بر آن واقع است و آنگاه مدين وايله و فاران در پايان آن قرار دارند .
و از جهت باختر سواحل صعيد و عيذاب و سواكن و زيلع و آنگاه كشور حبشه [ 4 ] نزديك مبدأ آنست و آخر آن نزديك قلزم با درياى روم در نزديكى عريش روبرو است و ميان دو نقطهء مزبور شش مرحله فاصله است و پيوسته سلطانان اسلام و پادشاهان پيش از آنان درصدد بودند مسافت ميان آنها را بشكافند ولى اين امر
هامش
[ 1 - ) ] و آن شعر اينست :على كل مقصوص الذنابى معاود * بريد السرى بالليل من خيل بربرا[ 2 - ) ]. Magadoxo[ 3 - ) ] در چاپ ( پ ) و نسخهء ( ينى ) بجاى « حبشه » ، « بجه » است .
[ 4 - ) ] بجه ( پ ) ( ينى ) .