بتفصيلى كه در كتاب بهجة الأسرار شطّنوفى وقلائد الجواهر محمّد بن يحيى حنبلي حلبى مسطور است از آن عمل بدست شيخ محمّد شنبكى توبه نمود وبسلوك ورياضت مشغول گرديد وبالأخره يكى از مشاهير مشايخ صوفيّهء عراق گرديد . صاحب بهجة الأسرار ص 143 وقلائد الجواهر ص 81 هردو تصريح كردهاند كه قائل عبارت « أمسيت عجميّا وأصبحت عربيّا » أو بوده است « 1 » ،
وديگر برحسب حكايتى كه اكنون در أفواه مردم إيران بسيار مشهور است ولى در هيچجاى موثوق بهى آنرا مدوّن نديدهام وفقط در ديباچهء ديوان منسوب بباباطاهر عريان همداني كه در سنهء 1306 و 1311 شمسي دوبار در طهران بتوسط مرحوم وحيد دستجردى بطبع رسيده ديدم كه اين حكايت را بباباطاهر نسبت دادهاند لكن در أفواه مردم نام شخص موضوع اين حكايت ابدا معيّن نيست بلكه آنرا بيكى از أكراد بدون تعيين نام ونسب وزمان ومكان وى نسبت ميدهند وخلاصهء آن حكايت از قرار ذيل است : گويند وقتي كردى در سرماى سخت زمستان داخل يكى از مدارس شد واز مشاهدهء دروس ومباحثات طلاب با يكديگر بسيار متعجّب ومجذوب شده از يكى از آنها پرسيد كه اين جماعت چه كردهاند كه باين پايه از علم ودانش رسيدهاند كه هرسؤالى را باين سرعت جواب ميدهند ، آن طالب علم بقصد سخريّه باو گفت اينها كه مىبينى باين درجه عالم وفاضل ودانشمند شدهاند كه هرسؤالى را باين سرعت جواب ميدهند هركدام نيمه شبى در سرماى سخت زمستان در حوضي كه آب آن بكلّى يخ بسته بوده يخ آنرا شكسته ودر آن فرورفته وغسل نمودهاند ودر نتيجهء اين عمل بهمهء علوم دانا كردهاند ، كرد ساده لوح نيز باور نموده شبى بسيار سرد بصدق نيّت اين كار را انجام داد ناگهان أبواب علوم لدنىّ بر قلب سادهء أو گشوده گشت وعالم بعلوم اوّلين وآخرين گرديد وگفت أمسيت كرديّا وأصبحت عربيّا ،
هامش
( 1 ) - براي مزيد اطلاع از ترجمهء أحوال شيخ أبو الوفاء تاج العارفين رجوع شود بكتاب بهجة الأسرار ومعدن الأنوار شطّنوفى ص 142 - 144 ، وطبقات شعرانى ج 1 ص 116 ، وقلائد الجواهر في مناقب الشيخ عبد القادر ص 80 - 81 ، وسفينة الأولياء محمد دارا شكوه ص 170 - 171 ، -