في السّيرة الكبرى « 1 » لمشايخنا وهي ان سبعة من رجال اللّه الشّيخ شمس الدّين عمر التّركي « 2 » والفقيه ارشد الدّين النّيريزىّ « 3 » والشّيخ زين الدّين مظفّر الرّبعي « 4 »
هامش
( 1 ) - مؤلّف در كتاب حاضر مكرّر از كتابي باسم « السّيرة الكبرى » يا « السّيرة الكبرى لمشايخنا » كه واضح است موضوع آنكتاب تراجم مشايخ فارس بوده فصولى نقل كرده است وظاهرا هيچجا اسم مؤلّف آنرا نبرده است ولى بظنّ قوى بلكه بنحو قطع ويقين بايد اين كتاب از تأليفات فقيه صائن الدين حسين بن محمّد بن سلمان متوفى در سنهء 664 ( نمرهء 122 از تراجم ) باشد كه يكى از مآخذ عمدهء مؤلّف است در اين كتاب وغالبا از أو بعنوان « قال الفقيه » ولى بدون تسميهء كتابي مخصوص ازو فقراتى نقل ميكند زيرا كه جميع مطالبى كه از « سيرة الكبرى » در كتاب حاضر نقل شده همه راجع است بسوانح أحوال اشخاصى كه ما بين 600 و 700 ميزيستهاند پس بديهي است كه سيرة الكبرى تأليف أبو الحسن ديلمى از رجال قرن چهارم ومعاصر شيخ كبير يا أبو شجاع مقاريضى متوفّى در سنهء 509 كه هردو نيز از مآخذ مؤلّف كتاب حاضراند نميتواند باشد ، ومآخذ عمدهء مؤلف كه خود در ديباچه وغير آن بدانها اشاره كرده تأليفات همين سه شخص مذكور است بعلاوهء شيرازنامه ، وچون در شيرازنامه اثرى از فقرات منقوله از « سيرة الكبرى » يافت نميشود پس تقريبا شكّى باقي نميماند كه مؤلّف سيرة الكبرى چنانكه گفتيم همان فقيه صائن الدّين حسين مذكور بايد باشد ، وشايد نيز بلكه باحتمال بسيار قوى اين كتاب همان « تاريخ مشايخ فارس » باشد كه مؤلّف در ترجمهء فقيه مذكور ( ورق 82 ) در جزو مصنّفات أو شمرده ، - ويكمرتبه نيز مؤلّف در ورق 88 ب از كتابي باسم « السّيرة الصّغرى » توأما با السّيرة الكبرى باين عبارت : « وله كرامات . . .
تشتمل عليها السّيرة الكبرى والصّغرى » فقراتى نقل كرده كه باز راجع است بكسى كه در أواسط قرن هفتم ميزيسته ، واين كتاب نيز ظاهرا تأليف همان فقيه صائن الدّين مذكور بايد باشد ،
( 2 ) - متوفى در سنهء 602 ، رجوع شود بنمرهء 277 از تراجم كتاب حاضر ،
( 3 ) - متوفى در سنهء 604 ، رجوع شود بنمرهء 257 ،
( 4 ) - متوفى در سنهء 603 ، رجوع شود بنمرهء 162 ،