پادشاهى بطليموس لاغوس بوده ، و ثاوفرسطس ، پسر خواهرش ، جانشين او در دار التعليم گرديد .
وصيت ارسطو
غريب گويد « 1 » ، ارسطو هنگام وفات گفت : وصى دائى من در تمام آنچه از من باقى بماند ، انطيبطرس است . و تا زمانى كه نيقانر بيايد ، ارسطومانس ، و طيمرخس ، و ايفرخس ، و ذيوطالس بايد بكارهائى كه احتياج برسيدگى دارد ، اهتمام ورزند و چنان كه شايد و بايد در امور خانوادهء من ، و اربليس خدمتكار من ، و سائر كنيزان و بردگان ، و هرچه كه بجا گذاشتهام ، بذل عنايت نمايند ، و اگر براى ثاوفرسطس ممكن باشد كه با آنان همكارى نمايد دريغ نداشته باشد ، و همينكه دخترم بسن رسيد ، نيقانر بايد سرپرست كارهاى او باشد .
و اگر مرگ او را ربود خواه شوهر كرده و يا نكرده باشد ، و فرزندى هم از او بجا نمانده باشد سرپرستى و رسيدگى به كارهاى پسرم نيقوماخس ، بانيقانر است ، و در اينباره وصيت من به او اين است ، كه كارها را مطابق ميل خود ، و بهطورىكه شايسته اوست ، انجام دهد . و اگر پيش از ازدواج با دخترم ، و يا پس از ازدواج با او و نداشتن فرزندى از وى نيقانر از دنيا رفت ، و در كارهاى مربوط به من وصيتى كرد ، آن وصيت نافذ و مجراست . و اگر بدون وصيت از دنيا رفت ، و براى ثاوفرسطس امكان داشت كه جانشين او گردد ، كارهاى پسرم ، و سائر باقيماندگان من با او بوده ، و اگر نخواسته باشد ، اوصيائى كه نام بردم بايد در آن كارها با انطيبطرس مشورت نموده ، و هرچه را كه باتفاق رأى دهند ، درباره بازماندگان من عمل نمايند . و اوصيا . و نيقانر بايد نسبت باربليس خواستههاى مرا در نظر گيرند ، چه او بر من ذىحق بوده ، و مىديدم كه چگونه در خدمتگزارى به من اهتمام دارد ، و كارها را موافق ميل قلبى و شادمانى من انجام دهد . ازاينجهت سعى كنند كه نيازمنديهايش را برآورده دارند ، و اگر خواست شوهر نمايد ، جز بمرد فاضل و دانشمندى او را ندهند ، و به او ، بجز آنچه كه دارد ، يك طالنطن « 2 » نقره ، كه يكصد و بيست و پنج رطل « 3 » است ، با سه كنيزكى بانتخاب خود او با كنيز و غلامى كه دارد ، به او بدهند ، و اگر دوست داشته باشد كه در خلقيس اقامت نمايد ، خانه
هامش
( 1 ) ظاهرا مراد بطلميوس غريب است .
( 2 ) طالنطن -Talantune -وزن قديم است كه در يونان براى طلا و نقره به كار مىرفت ( لاروس ) .
( 3 ) رطل - معادل دوازده اوقيه است ( اقرب الموارد ) .