او در دار التعليم بوده ، و گويند ، در سىسالگى بفلسفه پرداخت و از بلغاء و مترسلان ، و بزرگان دانشمندان يونان بعد از افلاطون ، و سائر علماء گذشته بشمار مىرفت ، و در فلسفه مرتبتى بلند ، و در نزد پادشاهان مقام و منزلتى ارجمند پيدا كرد ، اسكندر كارهايش را به نظر و صوابديد او انجام مىداد . و نامههائى در سياست و جز آن باسكندر نوشته است ، كه از آن جمله رساله در سياست است كه چنين آغاز مىشود : اما شگفتى از مناقب ، و بزرگواريت ، براى تواترى كه دارد ، از ميان رفته . و مانند چيزهاى قديمى شده ، كه مردم به آن خو گرفته ، و تازگى شگفتى بخشى ندارد ، و تو مصداق اين مثل همگانى هستى ، كه ستايشگرانت دروغگو نيستند . و در همين رساله دارد - اگر سختيها ، و دشواريها مردم را بستوه آورد . براى چارهجوئى بجنب و جوش در آيند ، ولى همينكه ، آسايش و راحتى يابند ، حرص و آز بيشترى پيدا نمايند ، و پرده شرم و حيا را از رخساره بردارند ، و ازاينجهت وقتى كه در آسايش و راحتى غنودهاند بىاندازه نيازمند بنظم و آئين باشند . و باز گويد : بيائيد و هم پيمان شويد كه ، دشمنان را بيازاريد « 1 » ، و پشيمانشدگان را ببخشيد ، و با اعترافكنندگان مهربان باشيد ، و با دسيسهكار بدرفتارى كنيد . و سركشان را بجان هم اندازيد ، و حسودان را بخشم درآوريد ، و با ابلها بردبار ، و با تندروان با وقار باشيد . فتنهجويان را كوچك شمريد ، و از بدگويان دورى جوئيد . كارهاى پيچيده را بوقت ديگر گذاريد ، و در كارهاى روشن عزم و تصميم به كار بريد ، و كارهاى مشكل را مورد گفتگو و مباحثه قرار دهيد . از اينها كه بگذريم ، در مصاحبت با پادشاهان ، رازدار ، و راهنما ، و ستايشگر ، و ملازم خدمت باشيد ، كه شاهان ستايش را شايسته خود ، و بردگى را براى مردم پسنديده دارند .
اين سخنان با اينكه از زبانى به زبان ديگر در آمده در منتهى درجهء حكمت و بلاغت ، و پر از معانى نغز بوده چه رسيد باينكه از زبان گويندهاش شنيده شود .
گويند پس از مرگ فيليپس ، اسكندر بپادشاهى رسيد . و همينكه بجنگ و ستيزه با سائر ملل برخواست ، ارسطو از وى كنارهگيرى نموده ، و روى به خدا آورده ، و بآتنه رفته و در آنجا دار التعليم را ساخت . و آن جايى است كه فلاسفهء مشائيين « 2 » به آن نسبت داده مىشوند و بناى رسيدگى بمصالح مردم ، و دستگيرى از بيچارگان را گذاشته ، و شهرى در اسطاغريا ساخته ، و سرگذشتهاى زيادى دارد كه ما شمهء از آن را ذكر نموديم ، وفات ارسطو را در سن شصتوششسالگى ، در اواخر دورهء اسكندر ، گفتهاند ، و بقولى وفاتش در آغاز
هامش
( 1 ) ف ( بالاذن ) ش ( بالاذى ) .
( 2 ) مشائيين - عنوان شاگردان ارسطو مىباشد ، چون ارسطو هنگام درس راه مىرفت ( لغتنامه دهخدا ) .