نيف است ، و اضافاتى است كه افزايش پيدا مىكند تا به ده برسد . مردانشاه گفت ، خداوند ريشهء تو را از بيخ و بن در آورد همچنانكه فارسى را از ريشه در آوردى ، و ايرانيان صد هزار درهم بوى مىدادند به شرطى كه تظاهر بعجز و ناتوانى از انجام اين كار نمايد . ولى صالح پافشارى نمود چون حجاج مهلتى در انجام آن معين كرده بود .
عبد الحميد گويد ، خداوند بصالح بركت دهد كه منت فراوانى بر نويسندگان گذاشت .
اما در شام ، ديوان به زبان رومى بود ، و از دوره معاوية بن ابو سفيان ، سرجون بن منصور ، و پس از او منصور بن سرجون آن را مىنوشتند ، و در دوره هشام بن عبد الملك به عربى در آمد ، و مترجم آن ، ابو ثابت سليمان بن سعد بردهء حسين متصدى اداره رسائل عبد الملك بود ، و بقولى ، ترجمهء آن در دورهء عبد الملك به عمل آمد ، زيرا او از سرجون بن منصور پارهء چيزها خواسته بود كه سرجون انجام نداده ، و عبد الملك آن را بدل گرفته ، و در اينباره با سليمان گفتگو و مشورت نموده ، و سليمان بوى گفت ، من آن را به عربى در آورم ، و به تنهائى از عهده اين كار برآمد .
ذكر اسباب زياد شدن كتابهاى فلسفه و سائر علوم باستانى در اين شهرها
يكى از آن اسباب
مأمون در خواب ديد مرد سپيدروئى كه سرخفاميش بيشتر بود با پيشانى فراخ و ابروانى پيوسته ، و از جلو سر كممو ، و ديدگانى شهلا و شمائلى زيبا بر تخت خود نشسته . مأمون گويد ، چنان مىنمود كه من در مقابل او ايستادهام ، و هيبت او مرا گرفته است . پرسيدم تو كى هستى .
گفت ارسطو . من بسيار شادمان گرديده و گفتم اى حكيم سؤالى دارم ، گفت بگو ، گفتم زيبائى چيست ، گفت هرچه كه عقل آن را زيبا داند ، گفتم پس از ان ، گفت آن كه شرع زيبايش خواند ، گفتم پس از آن ، گفت آن كه جمهور مردم زيبا شمرند ، گفتم پس از آن ، گفت ديگر پس از آنى ندارد . و بروايت ديگر - گفتم بيش از اين مرا آگاه بدار ، گفت رفيق راهت را چون زرناب نگهدار « 1 » و بيگانگى خداوند ايمان داشته باش .
و اين خواب يكى از اسباب نشر كتابهاى فلسفه گرديد . و مأمون از راه مكاتبه كه با پادشاه روم داشت در مقام استفاده برآمده و از او خواست كه اجازه چند نفرى را بروم
هامش
( 1 ) در نسخهاى خطى و چاپى - الفهرست - دارد : من نصحك فى الذهب فليكن عندك كالذهب .
ولى در كتاب اخبار الحكماء ، قفطى ، بنقل از ابن نديم دارد : من يصحبك فى الذهب فليكن عندك كالذهب . كه در ميان عرب مثل معروفى است . و صحيح هم همين است در تجديد مورد توجه قرار داديم . ( ر . ك . اخبار الحكماء ، قفطى ص 29 ) .