تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفهرست ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
تا زمام امور آنجا را بدست آورد ، ليوليانس با خبر شده و او را دستگير نمود ، باختلاف رواياتى كه در اين‌باره شده ، و پس از آن ليوليانس بايران تاخته ، و بجنديشاپور « 1 » كه رسيد بزرگان ، و سركردگان و بقاياى نگهبانان سلطنتى را در حصار انداخت ، چنانچه امروز هم رخنه در آنجا بنام رخنه روميان موجود است . و در پاى آن حصار مدتها متوقف مانده و نتوانست آن را بگشايد ؛ شاپور در كاخ ليوليانس زندانى بود ، و دختر ليوليانس براى عشقى كه به او پيدا كرد وى را رها داشته ، و او هم در خفا از شهرها گذشته و خود را بجنديشاپور رسانيده و به شهر درآمد . آمدن او موجب قوت قلب ياران و هوادارانش گرديده ، و آن را بفال نيك گرفته ، همه از خانه‌ها درآمدند ، و بروميان تاخته ، و ليوليانس را اسير نمودند ، و شاپور او را بقتل رسانيد . درباره جانشين او ميان روميان اختلافى پيدا شده ، و قسطنطين بزرگ كه در اردوى روميان بود هواداران بسيارى داشته و چون مخالفانش توانائى مقاومت با وى را نداشتند ، و او هم مورد مهر و عنايت شاپور بود ، شاپور وى را بجانشينى ليوليانس برگزيده ، و به اين كار روميان را منت‌دار خود ساخت . و به آنان راهى را نشان داد كه بروم برگردند . به شرط آنكه در جاى هر درخت خرمائى كه از زمين حومه شهر و سائر شهرها كنده شده يك درخت زيتون بكارند ، و از روم كسانى را روانه دارند كه خرابكاريهاى ليوليانس را ترميم نمايند و اسباب و لوازم كار را نيز با خود داشته باشند ، قسطنطين تمام آن شرطها را قبول ، و به آن عمل نمود . در دوره قسطنطين نصرانيت به همان وضع سابق برگشته ، و ممنوعيت كتابهاى فلسفى ، و ضبط آنها ، صورت گذشته را پيدا كرد كه تاكنون هم به همان حال باقيست . و ايرانيان در قديم از فلسفه و منطق چيزهائى را بپارسى درآورده بودند ، كه عبد اللّه بن مقفع و ديگران آنها را به عربى ترجمه كرده‌اند . حكايت ديگر خالد بن يزيد بن معاويه را حكيم آل مروان مىدانستند ، وى ذاتا با فضل بود و اهتمام و محبت زيادى بدانش و علم داشت . و چون بفكر ساختن كيميا افتاده بود ، امر كرد گروهى از فلاسفه مصر را كه عربى مىدانستند ، احضار نمايند ، و از ايشان خواست كتابهاى كيميا را از زبان يونانى و قبطى به عربى برگردانند ، و اين اولين مرتبه بود كه در اسلام
هامش
( 1 ) جنديشاپور از شهرهاى خوزستانست كه شاپور پسر اردشير آن را بنا نمود ، و اسيران روم و قسمتى از سپاه خود را در آنجا نگاه مىداشت ( معجم البلدان ) .