و آن را زيج شهريارى - يعنى پادشاه زيجها - ناميدند . اين بود آخرين گفته ابو معشر .
محمد بن اسحاق گويد : يكى از اشخاص موثق به من خبر داد كه در سال سيصد و پنجاه هجرى . سغى خراب گرديد كه جايش معلوم نشد . زيرا از بلند بودن سطح آن ، گمان مىكردند كه توى آن خالى نبوده و مصمت است ، تا زمانى كه فروريخت ، و از آن كتابهاى زيادى بدست آمد كه هيچكس توانائى خواندن آن را نداشت ، و آنچه من با چشم خود ديدم ، و ابو الفضل بن عميد در سال چهل و اندى آنها را فرستاده بود ، كتابهاى پاره پارهء بود كه دربار وى شهر اصفهان ميان صندوقهائى بدست آمد ، و به زبان يونانى بود و كسانى كه آن را مىدانستند ، مانند يوحنا و ديگرى آن را استخراج نموده و معلوم شد كه نام سربازان و جيره آنان است . و آن كتابها چنان متعفن بود كه گوئيا تازه از دباغى درآمده ولى پس از آنكه يك سال در بغداد ماند . خشك شده و تغيير كرده و عفونتش بر طرف گرديده ، و پارهء از آنها اكنون در نزد شيخ ابو سليمان موجود است .
گويند ، سارويه يكى از بناهاى محكم باستانى است كه ساختمان معجزهآميز دارد ، و در مشرق همانند اهرام مصر در مغرب ، از حيث عظمت و شگفتى است .
حكايت ديگر در قديم آموختن حكمت قدغن بود ، مگر براى كسانى كه اهليت و قابليت دانستن آن را داشته ، و معلوم شده باشد كه طبيعتا استعداد فرا گرفتن حكمت را دارند . و فلاسفه در زائجه كسى كه خواستار آموختن حكمت و فلسفه بود نظر مىنمودند ، و اگر در آن زائجه وجود استعدادى از همان آغاز ولادتش ديده مىشد ، او را استخدام نموده و بوى حكمت مىآموختند ، و در غير اين صورت از آموختن حكمت بوى خوددارى مىنمودند .
پيش از ديانت مسيح عليه السلام ، ميان يونانيان ، و روميان فلسفه جلوهء داشت . و همينكه روميان بنصرانيت گرويدند ، آنان را از فرا گرفتن فلسفه منع كردند ، و كتابهاى آن را يا سوزانيده ، و يا در مخازنى نگاهدارى نموده ، و مردم را از سخن در فلسفه باز مىداشتند .
چون فلسفه را مخالف شريعت مىدانستند .
ولى پس از مدتى روميان دوباره بمذاهب فلسفه روى آوردند ، و سببش هم اين بود كه ليوليانس پادشاه روم كه در انطاكيه « 1 » اقامت داشت ، تا مسطيوس مفسر كتابهاى ارسطو را بوزارت برگزيده ، و هنگامى كه شاپور ژوالاكتاف « 2 » به قصد ليوليانس به سمت روم رفت
هامش
( 1 ) انطاكيهAntiocheدر شمال سوريه و شهرستانى از حلب است ( قاموس الاعلام تركى ) .
( 2 ) شاپور باباى فارسى بر وزن لاهور نام پادشاهى از دودمان اشك بن يافث بود و در دورهء او زكريا شهيد شد . و او را شاپور ذو الاكتاف مىگفتند براى آنكه عربها را كه مىگرفت شانهايشان را درآورده و رها مىنمود . ( برهان قاطع بتصحيح آقاى دكتر معين ) .