از زبانى به زبان عربى ترجمه گرديد . و پس از آن ديوان « 1 » را ترجمه نمودند ، و اين ترجمه در زمان حجاج بود كه از فارسى به عربى برگردانده شده ، و مترجم آن صالح بن عبد الرحمن است كه برده بنى تميم و پدرش از اسيران سجستان « 2 » بوده ، و نزد زادانفرخ پسر پيرى كاتب حجاج ، به كار نويسندگى در عربى و فارسى اشتغال داشت و دل حجاج را بدست آورده بود ، صالح بزادانفرخ گفت ، من بوسيلهء تو بامير راه يافتهام ، و حالا مشاهده مىكنم كه امير را به من تمايلى است و بيم دارم كه مرا بر تو مقدم دارد ، و اين مقام و منزلتى كه دارى از دست بدهى ، زادانفرخ گفت ، چنين گمانى را نداشته باش ، زيرا او به من بيشتر احتياج دارد ، تا من به او ، چون جز من كسى ديگر نمىتواند حساب او را نگهدارى نمايد . صالح گفت ، به خدا سوگند ، اگر من بخواهم ، مىتوانم حساب او را به عربى برگردانم ، زادانفرخ از او خواست چند سطرى به عربى درآورد ، او هم اين كار را كرده ، و زادانفرخ به او گفت ، بهتر است چندى تمارض نمائى ، صالح نيز ببهانه بيمارى از خانه بيرون نمىآمد ، تا آنكه حجاج پزشك مخصوص خود ، تيادورس را بعيادت او فرستاده و او هم صالح را بيمار نيافت ، زادانفرخ كه از اين ماجرا باخبر شد ، دستور داد از خانه بيرون آيد . از اتفاق در فتنه ابن اشعث « 3 » زادانفرخ از جايى كه بود ، به قصد رفتن به خانه بيرون آمده و در راه كشته شد ، و حجاج صالح را بجاى او گذاشت . و صالح جريان مذاكرات خود را با زادانفرخ درباره نقل ديوان از فارسى به عربى بوى گفته ، و حجاج تصميم به اين كار گرفته ، و از صالح آن را خواست .
مردانشاه پسر زادانفرخ بصالح گفت ، با دهويه ، و ششويه چه مىكنى ، گفت آن را ده ، و نصف ده « 4 » مىنويسيم . گفت با ويد « 5 » چه خواهى كرد ، گفت مىنويسم ، و باز گفت ، ويد همان
هامش
( 1 ) ديوان كتابچه نام لشگريان و كسانى است كه چيزى دريافت مىداشتند ، و نيز به جائى اطلاق مىشود كه در آن بدعاوى رسيدگى و فيصله نمايند ، و يا در كارهاى سياسى گفتگو و مذاكره كنند ( اقرب الموارد ) .
( 2 ) رجوع شود بصفحهء 21 همين كتاب .
( 3 ) عبد الرحمن بن اشعث در دوره حجاج شورشى بر پا كرده كه در نتيجه مغلوب شده و بقتل رسيد ( اعلام زركلى ج 2 ) .
( 4 ) دهويه ، و ششويه بمعنى عشر و سدس است و چون در صدر اسلام كتابچهها مالياتى عرب به زبان فارسى بود ، و در اسلام خمس و زكات از منابع درآمد بشمار مىرفت ، و خمس در فقه بشش قسمت منقسم مىگرديد ، ظاهرا در فارسى برقم ششويه نگاهدارى مىشد و مؤيد اين معنى گفته صالح است كه گويد بجاى دهويه و ششويه ، ده و نصف ده مىنويسم ، و نصف ده خمس است كه همان خمس مالياتى مىباشد ( ر . ك كتاب الخمس شرايع ص 50 ) .
( 5 ) ويد هماناند - پارسى است كه به عربى نيف است .