تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفهرست ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
خود را در آنجا بوديعت گذاشتند كه تا زمان ما باقى و پايدار ماند . و نام اين محل سارويه « 1 » بود ، و از خود اين ساختمان مردم بسازنده و پايه‌گذار آن پى بردند ، زيرا در سالهاى گذشته گوشهء از اين ساختمان ويران گرديده و در آن سغى « 2 » نمايان شد كه با گل سفت « 3 » ساخته شده بود و در آن كتاب زيادى از كتابهاى پيشينيان ديده شد كه تمام آنها بر پوست خدنگ . در علوم گوناگون باستانى به خط فارسى باستانى نوشته و در آنجا گذاشته بودند ، از اين كتابها مقدارى بدست كسى رسيد كه توانائى خواندن آن را داشت ، و در آن نوشتهء از برخى شاهان ايران يافت كه چنين بود : بطهمورث شاه ، كه دوستدار دانش و دانش‌پژوهان بود خبر دادند كه يك حادثه آسمانى در مغرب هويدا شود كه بارانهاى متوالى ، و با دوام آن بدرجه افراط و برون از حد معمول و متعارف مىباشد . و از آغاز پادشاهى وى ، تا اولين روز ظهور اين حادثه مغربى دويست و سى و يك سال و سيصد روز خواهد بود ، و منجمان وى را از همان اوائل پادشاهيش از اين پيش آمد بر حذر داشته ، و بسيار ترسانده و گفتند دنباله آن تا آخر مشرق كشيده خواهد شد و او بمهندسين دستور داد ، كه در تمام مملكت جايى را پيدا كنند كه از حيث خوبى هوا ، و زمين بر همه جاها برترى داشته باشد و آنان زمين همين ساختمانى كه معروف بسارويه و تا اين ساعت در ميان شهر جى برپاست پسنديدند . سپس امر كرد ساختمان محكمى در آنجا پايه‌گذارى كنند ، و پس از فراغت از اين كار امر كرد آنچه در خزانه از علوم گوناگون موجود است بر پوست خدنگ نوشته و در آن ساختمان جاى دهند ، تا پس از بر طرف شدن آن حادثه مغربى ، آن علوم براى مردم باقى بماند . و در ميان آن كتابها كتابى منسوب بيكى از حكماء باستانى بود كه داراى ادوار سنين « 4 » براى استخراج سير ستارگان و علل حركتشان بوده ، و مردم دورهء طهمورث و پارسيان پيش از آنها آن را ادوار هزارات مىناميدند و بسيارى از علماء هند و پادشاهانى كه در آن مملكت بودند و همچنين پادشاهان فارسيان باستانى ، و كلدانيان قديم كه اولين سكنه حومه بابل بودند ، گردش سيارات هفتگانه را از آن استخراج مىنمودند . و اين زيج را از ميان سائر زيجهاى آن زمان ، بدين جهت برگزيدند ، كه در آزمايش از همه صحيح‌تر ، و مختصرتر از همه بود . و منجمان آن زمان زيجى از آن استخراج ،
هامش
( 1 ) سارويه نام جايى در كهن‌دژ اصفهان است ( لغتنامه دهخدا ) . ( 2 ) سغ بفتح اول و سكون ثانى نوعى از عمارت طولانى و دراز را گويند و آن را به عربى ازج خوانند ( برهان قاطع بتصحيح آقاى دكتر معين ) . ( 3 ) ف ( من طين الشقيق ) ش ( من طين السفتق ) كه مراد همان گل سفت است . ( 4 ) ادوار - يا ادوار سنين ، دوره‌ايست كه احكاميان و منجمان براى هر ستارهء از به دو خلقت تا بامروز قائل شده‌اند ، و به فارسى آن را هزارات گويند ( لغتنامه دهخدا ) .